<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://al-milani.loxblog.com</title>
<link>https://al-milani.loxblog.com</link>
<description>پیرو  کلام امیرعوالم خلقت اعرف الحق تعرف اهله</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>شهادت مادر افسانه نیست+سند</title>
<link>https://al-milani.loxblog.com/شهادت-مادر-افسانه-نیستسند-1</link>
<guid>https://al-milani.loxblog.com/شهادت-مادر-افسانه-نیستسند-1</guid>

<description><![CDATA[
شهادت مادر افسانه نیست+سند &nbsp;منزلت خانه فاطمه (سلام الله علیها) 
1-خانه انبياء احترام ويژه&rlm;اى دارد كه كسى حق ورود بدون اجازه ندارد:
&nbsp;
يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاتَدْخُلُواْ بُيُوتَ النَّبِىِ&rlm;ّ إِلا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ. الأحزاب /53.
&nbsp;
اى افرادى كه ايمان آورده&rlm;ايد! در خانه&rlm; هاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما داده شود.
&nbsp;
2-شكى نيست كه خانه حضرت صديقه طاهره خانه پيغمبر محسوب می&rlm;شود همانطورى كه در تفاسير متعدد اهل سنت ذيل آيه شريفه:
&nbsp;
فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ&rlm;و يُسَبِّحُ لَهُ&rlm;و فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ. النور/36.
&nbsp;
در خانه &rlm;هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت&rlm;] آن&zwnj;ها رفعت يابد و نامش در آن&zwnj;ها ياد شود. در آن [خانه&rlm;] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش می&rlm;كنند.
&nbsp;
سيوطى و ديگران از قول ابوبكر از نبى مكرم&rlm; (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده&rlm;اند كه خانه علي و زهرا عليهما السلام از با فضيلت &rlm;ترين خانه&zwnj;هاى انبياء محسوب می شود:
&nbsp;
شهادت مادر افسانه نیست+سند &nbsp;منزلت خانه فاطمه (سلام الله علیها) 
1-خانه انبياء احترام ويژه&rlm;اى دارد كه كسى حق ورود بدون اجازه ندارد:
&nbsp;
يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاتَدْخُلُواْ بُيُوتَ النَّبِىِ&rlm;ّ إِلا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ. الأحزاب /53.
&nbsp;
اى افرادى كه ايمان آورده&rlm;ايد! در خانه&rlm; هاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما داده شود.
&nbsp;
2-شكى نيست كه خانه حضرت صديقه طاهره خانه پيغمبر محسوب می&rlm;شود همانطورى كه در تفاسير متعدد اهل سنت ذيل آيه شريفه:
&nbsp;
فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ&rlm;و يُسَبِّحُ لَهُ&rlm;و فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ. النور/36.
&nbsp;
در خانه &rlm;هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت&rlm;] آن&zwnj;ها رفعت يابد و نامش در آن&zwnj;ها ياد شود. در آن [خانه&rlm;] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش می&rlm;كنند.
&nbsp;
سيوطى و ديگران از قول ابوبكر از نبى مكرم&rlm; (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده&rlm;اند كه خانه علي و زهرا عليهما السلام از با فضيلت &rlm;ترين خانه&zwnj;هاى انبياء محسوب می شود:
&nbsp;
وأخرج ابن مردويه عن أنس بن مالك وبريدة قال: قرأ رسول الله صلى الله عليه وسلم هذه الآية ) في بيوت أذن الله أن ترفع ( فقام اليه رجل فقال: أي بيوت هذه يا رسول الله قال: بيوت الأنبياء. فقام اليه أبو بكر فقال: يا رسول الله هذا البيت منها ـ البيت علي وفاطمة ـ قال: نعم من أفاضلها.
السيوطي، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 6، ص 203، ناشر: دار الفكر - بيروت &ndash; 1993 م؛

الثعلبي النيسابوري أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، (متوفاي 427 هـ - 1035م)، ج 7، ص 107، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛

الثعالبي، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ)، الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج 7، ص 107، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات &ndash; بيروت.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 18، ص 174، ناشر: دار إحياء التراث العربي &ndash; بيروت.

&nbsp;
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) اين آيه را تلاوت فرمود، شخصى پرسيد: اين كدام خانه ها است؟ فرمود: خانه هاى پيامبران. ابوبكر پرسيد: آيا خانه علي و فاطمه هم از همان خانه ها است؟ فرمود: بلي، از بر&zwnj;ترين آن است.
&nbsp;
 
&nbsp;
براي&nbsp;مطالعه و اسناد بيشتر اینجا را کلیک کنید
&nbsp;
پیش بینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها یكى از دليل&zwnj;هاى شيعيان براى اثبات مصيبت&zwnj;هاى وارده بر حضرت زهرا سلام الله عليها و شهادت آن بانوى گرامي، روايتى است كه، صدر الدين، ابوالمجامع جوينى در كتاب معتبر فرائد السمطين آورده است. وى در اين كتاب مى&zwnj;نويسد: روزى پيامبر صلى الله عليه وآله نشسته بود، حسن بن علي عليهما السلام وارد شد، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد، اشك آلود شد، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد، مجدداً پيامبر گريست. در پى آن دو، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جارى شد، از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند، فرمود: وَأِنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَقَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتِهَا وَانْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَغُصِبَتْ حَقُّهَا وَمُنِعَتْ&rlm; إِرْثُهَا وَكُسِرَ جَنْبُهَا [وَكُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَأُسْقِطَتْ جَنِينُهَا وَهِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابْ وَتَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثْ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُني مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقَدَّمَ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة. فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَعَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَخَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين&rlm;. الجويني، ابراهيم بن محمد بن مؤيد (متوفاي 722هـ)، فرائد السمطين، ج2، ص 34 و 35، ناشر: مؤسسة المحمودي ـ بيروت، 1400هـ. زمانى كه فاطمه را ديدم، به ياد صحنه&zwnj;اى افتادم كه پس از من براى او رخ خواهد داد، گويا مى&zwnj;بينم ذلت وارد خانه او شده،&zwnj; حرمتش پايمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوى او شكسته شده و فرزندى را كه در رحم دارد سقط شده؛ در حالى كه پيوسته فرياد مى&zwnj;زند: وا محمداه!؛ ولى كسى به او پاسخ نمى&zwnj;دهد،&zwnj; کمک مى&zwnj;خواهد؛ اما كسى به فريادش نمى&zwnj;رسد. او اول كسى است از خاندانم كه به من ملحق مى&zwnj;شود؛ و در حالى بر من وارد مى&zwnj;شود كه محزون، نالان، غمگين، حقش غصب و شهيد شده است. در آن حال عرض مى&zwnj;كنم: خدايا لعنت كن هر كه به او ستم كرده، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا اين كه فرزندش را سقط كرد، و ملائكه آمين گويند.
&nbsp;

&nbsp;
برای بررسی بیشتر در مورد رجال این این روایت لطفا اینحا کلیک کنید. هجوم به خانه وحی در چهار مرحله صورت گرفته است: یک : تهدید  دو: تهدید همراه فتیله آتش زا  سه: تهدید و آتش کشیدن خانه وحی چهار: شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها . عزیزان خواننده ما فقط اینجا روایات را نقل میکنیم و بحث رجال و صحت احادیث رو در زیر اسکن ها برای شما لینک گذاشته ایم تا با سهولت کامل از رجال روایات مطلع شوید. &nbsp;1. &nbsp;تهديد به سوزاندن خانه: &nbsp;طبری گوید: حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَيْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَرِيرٌ، عَنْ مُغِيرَةَ، عَنْ زِيَادِ بْنِ كُلَيْبٍ، قَالَ: أَتَى عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ مَنْزِلَ عَلِيٍّ وَفِيهِ طَلْحَةُ وَالزُّبَيْرُ وَرِجَالٌ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ، فَقَالَ: وَاللَّهِ لأَحْرِقَنَّ عَلَيْكُمْ أَوْ لَتَخْرُجُنَّ إِلَى الْبَيْعَةِ فَخَرَجَ عَلَيْهِ الزُّبَيْرُ مصلتا بالسيف، فَعَثَرَ فَسَقَطَ السَّيْفُ مِنْ يَدِهِ، فَوَثَبُوا عَلَيْهِ فاخذوه. &nbsp; الكتاب: تاريخ الطبري المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ) (صلة تاريخ الطبري لعريب بن سعد القرطبي، المتوفى: 369هـ) الناشر: دار التراث - بيروت الطبعة: الثانية - 1387 هـ عدد الأجزاء: 11 -ج3 ص202 عمر بن خطاب به خانه علي آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. به آنان گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم؛ مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد درحالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.  
&nbsp;

 بررسی رجالی روایت طبری لطفا اینجا را کلیک کنید. 
ابن أبي الحديد گوید: عن سلمة بن عبد الرحمان قال: فجاءعمر اليهم فقال: &laquo;والذى نفسى بيده لتخرجنّ إلى البيعة أو لأحرقنّ البيت عليكم . &nbsp;شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید انتشارات دارالجبیل ج2 ص45
 

 ابن أبی&zwnj;شیبه (متوفای225) میگوید:
نقل&zwnj;های تاریخی حاکی از آن است که حضرت زهراعلیهاالسّلام، تهدیدِ عمر بن خَطّاب مبنی بر سوزاندنِ خانه را جدّی دانسته و به واقعی بودنِ آن تصریح فرموده&zwnj;اند؛  فَقالَتْ: ... وَ أیْمُ اللهِ لَیُمْضِیَنَّ لِما حَلَفَ عَلَیْهِ... (الكتاب: الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار المؤلف: أبو بكر بن أبي شيبة، عبد الله بن محمد بن إبراهيم بن عثمان بن خواستي العبسي (المتوفى: 235هـ) المحقق: كمال يوسف الحوت الناشر: مكتبة الرشد - الرياض الطبعة: الأولى، 1409 عدد الأجزاء: 7 دارالتاج- ج7 ص432) آن بانو فرمود: ... به خدا سوگند، او به آنچه برایش سوگند خورده، عمل می&zwnj;کند.
 

  &nbsp; 2. &nbsp;آوردن وسائل آتش سوزى و بى توجهى خليفه دوم بر اعتراض مردم:
ابن قُتَیْبَه (متوفّای 276) می گوید: &nbsp;وقال عمر: والذى نفس عمر بيده لتخرجنّ أو لأحرقنّها على من فيها! فقيل له: يا أباحفص إنّ فيها فاطمة!! فقال: وإن. الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1،&zwnj; ص 30، باب كيف كانت بيعة علي رضي الله عنه، تحقيق: الشیری، ناشر: دارالاضواء  &nbsp;أعلام النساء لعمر رضا كحالة موسسه الرساله ج4 ص114 و ابوبکر غیبتِ گروهی را ـ که از بیعتِ با او [با حضورشان] نزد علی سرپیچی کرده بودند ـ ، احساس کرد؛ لذا عمر را به سراغشان فرستاد.او آمد و ـ در حالی&zwnj; که آنان درخانه علی بودند ـ صدایشان زد.آنان از بیرون آمدن امتناع ورزیدند.عمر هیزم طلبید و گفت:قسم به آن&zwnj; که جانم در دست اوست، یا بیرون می&zwnj;آیید یا بی&zwnj;تردید خانه را ـ با هر کس که در آن است ـ، به آتش می&zwnj;کشم.
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp; 
 ابن شَحْنه، متوفّای (882) میگوید:
إنَّ عُمَرَ جاءَ إلی بَیْتِ عَلِیٍّ لِیُحْرِقَهُ عَلی مَنْ فِیهِ. (روضة المناظر تألیف: ابن شَحْنه، متوفّای 882 دارالکتب العلمیه ج1 ص101) عمر سوی خانه علی آمد تا خانه را با اهلش بسوزاند. 
&nbsp;

&nbsp;
3. آوردن وسائل آتش سوزي و درگيرى لفظى ميان حضرت صديقه سلام الله عليها و عمر بن خطاب:  
بَلاذُری (متوفّای 279) میگوید: أنَّ أبابَكْرٍ أرْسَلَ إلی عَلِیٍّ یُرِیدُ الْبَیْعَةَ، فَلَمْ یُبایِعْ. فَجاءَ عُمَرُ وَ مَعَهُ فَتِیلَةٌ فَتَلَقَّتْهُ فاطِمَةُ عَلَی الْبابِ. فَقالَتْ فاطِمَةُ: یَابْنَ الْخَطّابِ! أتُراکَ مُحْرِقاً عَلَیَّ بابِی؟! قالَ: نَعَمْ...  (أنساب الأشراف بلاذری ج1 ص586 المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ)، تحقيق: سهيل زكار ورياض الزركلي، الناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م، عدد الأجزاء: 13) ابوبكر سراغ علی فرستاد تا بیعت بگیرد و او بیعت نكرد. عمر با آتش آمد و فاطمه او را بر آستانه درب دید. فاطمه فرمود: پسر خَطّاب! آیا تو دربِ خانه&zwnj;ام را به آتش می&zwnj;كشی؟عمر گفت: آری.
 

 بررسی رجالی روایت بلاذری لطفا اینجا را کلیک کنید. ابوالفداء گوید: وكذلك تخلف عن بيعة أبي بكر أبو سفيان من بني أمية ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إِلى علي ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة رضي الله عنها، وقال: إِن أبوا عليك فقاتلهم. فأقبل عمر بشيء من نار على أن يضرم الدار، فلقيته فاطمة رضي الله عنها وقالت: إِلى أين يا ابن الخطاب؟ أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.
الكتاب: المختصر في أخبار البشر المؤلف: أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي بن محمود بن محمد ابن عمر بن شاهنشاه بن أيوب، الملك المؤيد، صاحب حماة (المتوفى: 732هـ) الناشر: المطبعة الحسينية المصرية الطبعة: الأولى عدد الأجزاء: 4 - ج1 ص164.  


 ابن عبد ربّه (متوفّای 328) می گوید:
اَلَّذِینَ تَخَلَّفُوا عَنْ بَیْعَةِ أبِی&zwnj;بَکْرٍ... فَأمّا عَلِیٌّ وَ الْعَبّاسُ وَ الزُبَیْرُ فَقَعَدُوا فِی بَیْتِ فاطِمَةَ حَتّی بَعَثَ إلَیْهِمْ أبُوبَکْرٍ، عُمَرَ بْنَ الْخَطّابِ؛ لِیُخْرِجَهُمْ مِنْ بَیْتِ فاطِمَةَ، وَ قالَ لَهُ:إنْ أبَوْا فَقاتِلْهُمْ!فَأقْبَلَ عُمَرُ بِقَبَسٍ مِنْ نارٍ عَلی أنْ یُضْرِمَ عَلَیْهِمُ الدّارَ... (العقد الفرید جلد 5، صفحه 13 ـ 14، چاپ: بیروت، 1404 هـ؛ دارالکتب العلمیه و جلد 3، صفحه 64، چاپ: مصر، 1353 هـ) آنان که از بیعتِ با ابوبکر سرپیچی کردند...امّا علی و عبّاس و زبیر، در خانه فاطمه تحصّن کردند تا جایی که: ابوبکر، عمر بن خَطّاب را به سراغ آنان فرستاد تا ایشان را از خانه فاطمه بیرون آورد؛ و به او گفت: اگر امتناع ورزیدند، با آنان بجنگ. لذا عمر با شعله&zwnj;ای از آتش پیش آمد تا خانه را همراه با آنان به آتش کشد.


  4 . حمله خليفه دوم به حضرت صديقه طاهره 
&nbsp; شهرستانى گوید:  عن الجاحظ: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة عليها السلام يوم البيعة حتّى ألقت الجنين من بطنها وكان عمر يصيح: إحرقوا دارها بمن فيها، وماكان فى الدار غير علىّ وفاطمة والحسن والحسين وزينب. &nbsp; الملل والنحل: الشهرستانی. طبعة بيروت، دار المعرفة.ج1ص71

&nbsp;

بررسی رجالی روایت شهرستانی لطفا اینجا را کلیک کنید مسعودى گوید:

فهجموا عليه وأحرقوا بابه، واستخرجواه منه كرهاً، وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً. إثبات الوصیة للإمام علیّ بن أبی طالب نويسنده:مسعودی، علی بن حسین ج1 ص146



ابن حجر عسقلانى گوید:

إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) لسان الميزان، ج 1، ص 268، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ &ndash; 1986م.) عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گرديد.



صفدى گوید:

إنّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها. الكتاب: الوافي بالوفيات المؤلف: صلاح الدين خليل بن أيبك بن عبد الله الصفدي (المتوفى: 764هـ) المحقق: أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى الناشر: دار إحياء التراث - بيروت عام النشر:1420هـ- 2000م عدد الأجزاء: 29 =ج6 ص15

 

ذهبي گوید:

إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.
 الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 283، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 578، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ 



&nbsp;  

بررسی رجالی روایت ذهبی لطفا اینجا را کلیک کنید. ندامت ابوبکر از هجوم به خانه وحی أنا حميد أنا عثمان بن صالح، حدثني الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي، حدثني علوان، عن صالح بن كيسان، عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف، أن أباه عبد الرحمن بن عوف، دخل على أبي بكر الصديق رحمة الله عليه في مرضه الذي قبض فيه ... فقال [أبو بكر] : &laquo; أجل إني لا آسى من الدنيا إلا على ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّي تَرَكْتُهُنَّ، ثلاث تركتهن وددت أني فعلتهن، وثلاث وددت أني سألت عنهن رسول الله ، أما اللاتي وددت أني تركتهن، فوددت أني لم أَكُنْ كَشَفْتُ بيتَ فاطِمَةَ عن شيء، وإن كانوا قد أَغْلَقُوا على الحرب... . الأحاديث المختارة ج1 ص89 المؤلف: ضياء الدين أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد المقدسي (المتوفى: 643هـ)، دراسة وتحقيق: معالي الأستاذ الدكتور عبد الملك بن عبد الله بن دهيش، الناشر: دار خضر للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت - لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420 هـ - 2000 م، عدد الأجزاء: 13. عبد الرحمن بن عوف به هنگام بيمارى ابوبكر به ديدارش رفت و پس از سلام و احوال&zwnj;پرسى، با او گفت و گوى كوتاهى داشت. ابوبكر به او چنين گفت:من در دوران زندگى بر سه چيزى كه انجام داده&zwnj;ام تأسف مى&zwnj;خورم ، دوست داشتم كه مرتكب نشده بودم ،  يكي از آن&zwnj;ها هجوم به خانه فاطمه زهرا بود ، دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمى&zwnj;كردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند...  



 برای بررسی بیشتر این موضوع و اسناد بیشتر اینجا را کلیک کنید.  آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضى شد؟ ابن قتيبه گوید: هنگامى كه آن دو براى عيادت آمدند، فاطمه زهرا سلام الله عليها اجازه ورود نداد و ناچار شدند به اميرمؤمنان علي عليه السلام متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد،&zwnj; در پاسخ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: البيت بيتك. يعنى علي جان! خانه خانه تو است، تو مختارى هر كسى را كه دوست دارى اجازه ورود بدهي. امير مؤمنان عليه السلام براى اتمام حجت و اين كه آن دو بعداً بهانه نياورند كه ما مى&zwnj;خواستيم از فاطمه رضايت بگيريم ؛ ولى علي نگذاشت ، به آن دو اجازه ورود داد . هنگامى كه آن&zwnj; دو عذرخواهى كردند، صديقه طاهره نپذيرفت؛ بلكه از آن&zwnj;ها اين چنين اعتراف گرفت: نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله يقول &laquo;رضا فاطمة من رضاي وسخط فاطمة من سخطي فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني ومن أ رضى فاطمة فقد أرضاني ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني  شمارا به خدا سوگند مى&zwnj;دهم آيا شما دو نفر از رسول خدا نشنيديد كه فرمود: خوشنودى فاطمه خوشنودى من، و ناراحتى او ناراحتى من است. هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام كند مرا دوست داشته و احترام كرده است و هر كس فاطمه را خوشنود نمايد مرا خوشنود كرده است و هر كس فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است؟. هر دو نفرشان اعتراف كردند: آرى ما از رسول خدا اينگونه شنيده ايم. نعم سمعناه من رسول الله صلى الله عليه وسلم. سپس صديقه طاهره فرمود: فإني أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني ولئن لقيت النبي لأشكونكما إليه. پس من خدا و فرشتگان را شاهد مى&zwnj;گيرم كه شما دو نفر مرا اذيت و ناراحت كرده&zwnj;ايد و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شكايت خواهم كرد.به اين نيز بسنده نكرده و فرمود: والله لأدعون الله عليك في كل صلاة أصليها. به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرين خواهم كرد. الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1،&zwnj; ص 17، باب كيف كانت بيعة علي رضي الله عنه، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م. 



برای اطلاع بیشتر در مورد رضایت حضرت از شیخین لطفا اینجا را کلیک کنید. هدف حضرت زهرا (سلام الله علیها) از وصیت به دفن مخفیانه چه بود؟

&nbsp;
بخاری گوید: &laquo;فلما تُوفيّت دَفَنها زوجُها علیٌ ليلاً و لم يؤذن بها أبابکر و صلّی عليها&raquo;. (صحیح البخاری، ج5، ص82، باب غزوة خیبر) [فاطمه زهرا(سلام الله علیها)] زمانی که از دنیا رفت شوهرش علی (علیه السلام) او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را با خبر نساخت. 
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:36:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خانه ای که رسول الله به آن عشق می ورزید+تصویر</title>
<link>https://al-milani.loxblog.com/خانه-ای-که-رسول-الله-به-آن-عشق-می-ورزیدتصویر</link>
<guid>https://al-milani.loxblog.com/خانه-ای-که-رسول-الله-به-آن-عشق-می-ورزیدتصویر</guid>

<description><![CDATA[
گزارشي از خانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)؛

 خانه ای که رسول الله به آن عشق می ورزید+تصویر 

در مدينه منوره، شهر پيامبر، تنها يك خانه بود كه رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) به آن عشق مي&zwnj;ورزيد.اين خانه روز و شب محل نزول و عروج فرشتگان الهي بود. پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آن قدر به اين خانه احترام مي&zwnj;گذاشت كه بدون اجازه&zwnj; وارد آن نمي&zwnj;شد، هر صبح و شام به آنجا مي&zwnj;رفت و پس از كوبيدن در آن، با صداي بلند بر اهلش سلام مي&zwnj;داد.
به گزارش&laquo;شیعه نیوز&raquo;، اين خانه روز و شب محل نزول و عروج فرشتگان الهي بود. پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آن قدر به اين خانه احترام مي&zwnj;گذاشت كه بدون اجازه وارد آن نمي&zwnj;شد، هر صبح و شام به آنجا مي&zwnj;رفت و پس از كوبيدن در آن، با صداي بلند بر اهلش سلام مي&zwnj;داد.هنگام خارج شدن از شهر، آخرين نقطه توقفش درمدينه بود وپس از مراجعت، اول به سراغ&zwnj;&zwnj; همان خانه مي&zwnj;رفت. آن خانه، خانه فاطمه (سلام الله علیها) بود كه اين نوشتار كوتاه به وصف آن خواهد پرداخت.** موقعيت جغرافيايياين خانه در طرف شرق مسجد النبي (صلی الله علیه و آله وسلم)، هم رديف ديگر حجره&zwnj;هاي رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) و در وسط آن&zwnj;ها قرار داشت. به گفته نويسنده مدينه&zwnj;شناسي با توجه به ديگر گفته&zwnj;هاي ثبت شده، مسلم است كه خانه فاطمه (سلام الله علیها) بين مربع قبر و ستون تهجد بوده است. مردي به عبدالله بن عمر گفت درباره علي بن ابي طالب (علیه السلام) برايم سخن بگو و عبدالله گفت: اگر مي&zwnj;خواهي بداني كه مقام و منزلت علي (علیه السلام) نزد پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) چه اندازه بود، پس نظر كن به خانه&zwnj;اش نسبت به خانه&zwnj;هاي پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم).عبدالله سپس با دست خود به خانه علي و فاطمه (علیهم السلام) اشاره كرد و گفت: اين خانه اوست كه در وسط خانه&zwnj;هاي پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) قرار گرفته است. طول خانه فاطمه (سلام الله علیها) از طرف جنوب ۵/۱۴، از طرف شمال ۱۴ متر و از طرف شرق و غرب ۵/۷ متر بوده است.

گزارشي از خانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)؛

 خانه ای که رسول الله به آن عشق می ورزید+تصویر 

در مدينه منوره، شهر پيامبر، تنها يك خانه بود كه رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) به آن عشق مي&zwnj;ورزيد.اين خانه روز و شب محل نزول و عروج فرشتگان الهي بود. پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آن قدر به اين خانه احترام مي&zwnj;گذاشت كه بدون اجازه&zwnj; وارد آن نمي&zwnj;شد، هر صبح و شام به آنجا مي&zwnj;رفت و پس از كوبيدن در آن، با صداي بلند بر اهلش سلام مي&zwnj;داد.

به گزارش&laquo;شیعه نیوز&raquo;، اين خانه روز و شب محل نزول و عروج فرشتگان الهي بود. پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آن قدر به اين خانه احترام مي&zwnj;گذاشت كه بدون اجازه وارد آن نمي&zwnj;شد، هر صبح و شام به آنجا مي&zwnj;رفت و پس از كوبيدن در آن، با صداي بلند بر اهلش سلام مي&zwnj;داد.هنگام خارج شدن از شهر، آخرين نقطه توقفش درمدينه بود وپس از مراجعت، اول به سراغ&zwnj;&zwnj; همان خانه مي&zwnj;رفت. آن خانه، خانه فاطمه (سلام الله علیها) بود كه اين نوشتار كوتاه به وصف آن خواهد پرداخت.** موقعيت جغرافيايياين خانه در طرف شرق مسجد النبي (صلی الله علیه و آله وسلم)، هم رديف ديگر حجره&zwnj;هاي رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) و در وسط آن&zwnj;ها قرار داشت. به گفته نويسنده مدينه&zwnj;شناسي با توجه به ديگر گفته&zwnj;هاي ثبت شده، مسلم است كه خانه فاطمه (سلام الله علیها) بين مربع قبر و ستون تهجد بوده است. مردي به عبدالله بن عمر گفت درباره علي بن ابي طالب (علیه السلام) برايم سخن بگو و عبدالله گفت: اگر مي&zwnj;خواهي بداني كه مقام و منزلت علي (علیه السلام) نزد پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) چه اندازه بود، پس نظر كن به خانه&zwnj;اش نسبت به خانه&zwnj;هاي پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم).عبدالله سپس با دست خود به خانه علي و فاطمه (علیهم السلام) اشاره كرد و گفت: اين خانه اوست كه در وسط خانه&zwnj;هاي پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) قرار گرفته است. طول خانه فاطمه (سلام الله علیها) از طرف جنوب ۵/۱۴، از طرف شمال ۱۴ متر و از طرف شرق و غرب ۵/۷ متر بوده است.** اهدايي خدا و رسول (صلی الله علیه و آله وسلم)پيامبر بزرگوار (صلی الله علیه و آله وسلم) از&zwnj;&zwnj; همان ابتداي ورود به مدينه در فكر احداث چنين حجره&zwnj;اي براي حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود. بدين جهت زماني كه حجره&zwnj;هايي را در طرف شرق مسجد براي همسران خود احداث كرد، براي فاطمه (سلام الله علیها) اين حجره را ساخت.&zwnj;ام سلمه در روايتي كه درباره عروسي حضرت فاطمه (سلام الله علیها) است، مي&zwnj;گويد: پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) دختر خود، فاطمه و همچنين علي (علیه السلام) را پيش خود خواند و دست علي را در دست راست و دست فاطمه را در دست چپ گرفت و به سينه خود گذارد و ميان دو چشم آن دو را بوسه زد.ام سلمه مي&zwnj;گويد: آن&zwnj;گاه پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به علي (علیه السلام) فرمود، علي جان! خوب همسري داري و به فاطمه علي&zwnj;ها السلام فرمود&zwnj;اي فاطمه! تو هم خوب همسري داري. سپس از جاي برخاسته و پيشاپيش آن دو راه افتاد تا اينكه آن دو را به خانه&zwnj;اي كه از پيش براي آن&zwnj;ها ساخته بود، وارد كرد.** راهي به بيرون جز از مسجد نداشتاز ديگر ويژگي&zwnj;هاي اين خانه اين بود كه هيچ گونه راهي به بيرون به غير از راه مسجد نداشت. بدون شك در اين كار عنايتي بود. شايد راز اين عمل براي مسلمانان آشكار نشده است. سيد محمد باقر نجفي مي&zwnj;نويسد: همگي مورخان اذعان دارند كه خانه علي (علیه السلام) در ديگري جز آنچه كه به سوي مسجد باز مي&zwnj;شد، نداشت.** خانه رفيع و پر نوراز ديگر ويژگي&zwnj;هاي اين خانه اين است كه همانند ديگر مساجد و خانه&zwnj;هاي پيامبران، از نورانيت و جلال و شكوه خاصي برخوردار و از خانه&zwnj;هايي بود كه قرآن مجيد درباره آن&zwnj;ها فرمود: در خانه&zwnj;هايي كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آن&zwnj;ها رفعت يابد و نامش در آن&zwnj;ها ياد شود.در روايتي كه در ذيل آيه فوق آمده است، انس از بريده نقل مي&zwnj;كند: هنگامي كه پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) اين آيه را تلاوت مي&zwnj;كرد، مردي از جاي برخاست و گفت مقصود از اين خانه&zwnj;ها كدام خانه هاست؟ پيامبر فرمود: خانه&zwnj;هاي پيامبران. ابوبكر در حالي كه با دست خود به خانه علي و فاطمه (علیه السلام) اشاره مي&zwnj;كرد، گفت: آيا اين خانه از جمله آن خانه هاست كه حضرت فرمود آري. بلكه افضل از همه آن&zwnj;ها است.** محل نماز و عبادت پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)خانه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) استراحت&zwnj;گاه موقت پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) هنگام ديدار از يگانه گوهرش بوده، جاي جاي اين خانه قدمگاه، محل نشستن، محل نماز و عبادت و سجده&zwnj;گاه وجود مقدس نبي اكرم (صلی الله علیه و آله وسلم) بود. حضرت علي (علیه السلام) فرمود: روزي پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به ديدار ما آمد، ما نيز حريره&zwnj;اي (غذايي كه با آرد و شير يا روغن مي&zwnj;پزند) برايش آماده كرديم و&zwnj;ام ايمن هم ظرفي از ماست، كره و مقداري خرما به ما هديه كرد. پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از جاي برخاست، وضو ساخت، به سوي قبله ايستاد و مدتي دعا كرد. آن&zwnj;گاه با چشماني پر از اشك، سر به سجده گذارد.** زادگاه امام حسن و امام حسين (علیهم السلام)ترديدي نيست كه زادگاه امام حسن، امام حسين، زينب كبري و&zwnj;ام كلثوم عليهم السلام در اين خانه است اما نسبت به ساير امامان (علیهم السلام) بعيد به نظر مي&zwnj;رسد كه زادگاه&zwnj;شان در خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بوده باشد. زيرا در زمان عبدالملك بن مروان كه حسن بن حسن (علیه السلام) در آنجا سكونت داشت، او را از خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بيرون كردند و خانه را به بهانه توسعه مسجد پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ويران كردند.همچنين بعيد است كه امام زين العابدين (علیه السلام) نيز در آنجا ديده به جهان گشوده باشد. زيرا آن حضرت در سال ۳۸ هجري قمري به دنيا آمد و پدرش امام حسين (علیه السلام) در آن سال همراه حضرت علي (علیه السلام) در كوفه بود. بنابراين به نظر مي&zwnj;رسد كه امام سجاد (علیه السلام) در كوفه به دنيا آمده باشد اما چنين سخني را كسي نگفته است.بنابراين احتمال&zwnj;ها كه حضرت امام سجاد (علیه السلام) در سال (۳۴، ۳۵ يا ۳۶ هجري قمري) به دنيا آمده باشد، مي&zwnj;توان گفت حضرت در مدينه به دنيا آمده اما باز هم بعيد است كه در خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بوده باشد. زيرا امام حسين (علیه السلام) در آن وقت در خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) زندگي نمي&zwnj;كرد.** محل رفت و آمد فرشتگانامام باقر (علیه السلام) فرمود: خانه علي و فاطمه (علیهم السلام) بخشي از حجره پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است و سقف آن خانه، عرش پروردگار مي&zwnj;باشد. محل فرود وحي و رفت و آمد فرشتگاني است كه هر صبح و شام و هر ساعت و لحظه، با آوردن پيام در حال آمد و شد هستند. آنجا خانه&zwnj;اي است كه هرگز رفت و آمد فرشتگان در آن، پاياني ندارد. گروهي فرود مي&zwnj;آيند و گروه ديگر بالا مي&zwnj;روند. بسياري از آيات الهي به وسيله امين وحي در همين خانه بر پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل گشت. جريان حديث كسا و آمدن جبرئيل نيز در همين خانه بود.** سلام پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بر اهل خانهپس از آنكه آيه &laquo;وامر اهلك بالصلاة واصطبر علي&zwnj;ها&raquo; بر پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد، آن حضرت بنا به روايتي ۴۰ روز، شش ماه، هشت ماه و يا ۹ ماه در هر صبح و شام به سوي خانه حضرت فاطمه مي&zwnj;رفت و دستگيره در خانه را مي&zwnj;گرفت و پس از سلام بر اهل آن خانه، به دستور آيه عمل مي&zwnj;نمود و مي&zwnj;فرمود &laquo;الصلاة يرحمكم الله&raquo; و سپس اين آيه را تلاوت مي&zwnj;فرمود &laquo;انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا&raquo;** بسته شدن در خانه&zwnj;ها جز در خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها)ياران رسول خدا آن&zwnj;گاه كه مي&zwnj;بينند در خانه علي و فاطمه (علیهم السلام) به مسجد باز مي&zwnj;شود، هر يك از خانه خود دري به مسجد باز مي&zwnj;كنند. ديري نگذشت كه فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آمد كه تمام در&zwnj;ها بجز در خانه علي (علیه السلام) بايد بسته شود و موج اعتراض بالا گرفت اما پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) قاطعانه بر موضوع پافشاري كرد و تمام در&zwnj;ها، حتي پنجره&zwnj;ها را، جز در خانه امیرالمؤمنین(علیه السلام) بست.زيد بن ارقم مي&zwnj;گويد: برخي از ياران از حضرت خواستند كه اجازه دهد، در&zwnj;ها همچنان باز بماند. پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از جاي برخاست و پس از حمد و ثناي الهي فرمود &laquo;به من دستور داده شد كه تمام در&zwnj;ها، جز در خانه علي را ببندم. حال مي&zwnj;بينم كه برخي از شما سخن گفته&zwnj;ايد اما اين را بدانيد كه سوگند به خدا! اين من نبودم كه در خانه&zwnj;اي را بسته يا باز كرده باشم، بلكه دستوري بود كه من از آن پيروي كردم.** احترام ويژه امامانگرچه در زمان معصومين (علیهم السلام) به ويژه از اواخر زمان امام سجاد (علیه السلام) به بعد، خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را به بهانه توسعه مسجد ويران كردند، اما جايگاه خانه معلوم و مشخص بود و مردم بدون هيچ تقيه&zwnj;اي، نسبت به خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) احترام ويژه&zwnj;اي قائل بودند. امام جواد (علیه السلام) هر روز مقارن اذان ظهر، نخست به زيارت رسول الله (ص) مي&zwnj;رفت، سپس به طرف خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مي&zwnj;رفت و كفش&zwnj;هاي خود را بيرون مي&zwnj;آورد و وارد خانه حضرت فاطمه مي&zwnj;شدت و در آنجا نماز مي&zwnj;گذارد.** نگاهي ديگرنگاه ديگري كه به اين خانه مي&zwnj;افكنيم، حيرتمان بيشتر مي&zwnj;شود. چرا كه در اين خانه هرگز از زخارف دنيا و تجمل گرايي چيزي يافت نمي&zwnj;شود، خانه&zwnj;اي بسيار ساده، نه فرش قابل ذكري دارد و نه وسائل گران قيمت. نبايد تصور كرد كه حضرت علي (علیه السلام) فقير و تهي دست بود. چون آورده&zwnj;اند كه آن حضرت از دسترنج خود هزار بنده را آزاد كرد. بلكه اين خانواده نمي&zwnj;خواستند غير از زندگي زاهدانه راه ديگري را در پيش گيرند، بدين جهت آنچه داشتند يا وقف فقرا و تهيدستان مي&zwnj;كردند يا به ديگران مي&zwnj;دادند و خود در &zwnj;&zwnj;نهايت ساده زيستي زندگي مي&zwnj;كردند.** وسائل خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)در اين خانه علاوه بر چوبي كه حضرت علي (علیه السلام) به دو طرف اطاق جهت آويزان كردن لباس نصب كرده بود، يك پوست گوسفند كه در كف اطاق انداخته، يك بالش كه داخلش را از ليف خرما پر كرده بود، چيز ديگري جز جهيزيه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نبود و ريز آن به قرار زير است:يك قواره پيراهن، يك عدد روسري بزرگ، يك حوله سياه خيبري، يك تخت خواب كه با برگ درخت خرما بافته شده بود، دو عدد تشك كتاني از كتان&zwnj;هاي مصر كه در درون يكي از آن&zwnj;ها ليف خرما و ديگري از پشم گوسفند پر شده بود، چهار عدد بالش از پوست ميش مكه، يك تخته پرده پشمي، يك قطعه حصير و يك عدد دستاس.همچنين در اين خانه يك طشت مسي براي شستن لباس، يك عدد مشك چرمي براي آبكشي، يك باديه بزرگ براي دوشيدن شير، يك ظرف چرمي براي آب، يك آفتابه گلي لعابي شده، يك سبوي گلي سبز، دو عدد كوزه سفالين، يك قطعه پوست چرمي براي فرش و يك چادر از پارچه&zwnj;هاي بافت قطر وجود داشت.** سرنوشت خانه فاطمه (سلام الله علیها)متاسفانه، اين خانه و ساكنانش پس از رحلت پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) مورد بي&zwnj;مهري امت قرار گرفت و دست خوش حوادث ناگواري شد.خانه&zwnj;اي كه در و ديوارش بوي رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) از آن به مشام مي&zwnj;رسيد و زمين و محرابش يادآور سجده&zwnj;هاي طولاني يگانه يادگار پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بود، نه تنها فقط در آن خانه را بستند و بر خلاف سفارش آن حضرت مردم را از فيض بركات آن خانه و اهلش محروم ساختند، بلكه مورد هجوم عده&zwnj;اي كينه توز و فرصت طلب قرار گرفت و آن را به آتش کشیدند و سرانجام در زمان عبد الملك بن مروان، به بهانه توسعه مسجد، ساكنان آن را بيرون كردند و خانه را ويران ساختند.در ادامه تصاويري از درب خانه حضرت زهراي اطهر( سلامه الله عليها) مي آيد:











]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:36:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دلیل مخالفت علی شریعتی با علامه مجلسی به روایت استاد مهدی نصیری</title>
<link>https://al-milani.loxblog.com/دلیل-مخالفت-علی-شریعتی-با-علامه-مجلسی-به-روایت-استاد-مهدی-نصیری</link>
<guid>https://al-milani.loxblog.com/دلیل-مخالفت-علی-شریعتی-با-علامه-مجلسی-به-روایت-استاد-مهدی-نصیری</guid>

<description><![CDATA[

دلیل مخالفت علی شریعتی با علامه مجلسی به روایت استاد مهدی نصیری
&nbsp;
به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، مهدی نصیری مدیر مسئول فصلنامه معرفتی سمات در یکی از شبکه&zwnj;های اجتماعی خود در مورد علی شریعتی نوشت.
&nbsp;
شریعتی از تاثیرگذاران و تاثیر پذیرفتگان از اسلام شناسی معاصر است. اسلامی که بیانگر جامعیت دین نیست و تنها به برشهایی از اسلام اکتفا کرده و از برشهای فراوان دیگری غفلت کرده است. شریعتی تحت تاثیر ادبیات مارکسیستی و حال و هوای دهه چهل و پنجاه ایران و جهان همه چیز را از منظر مبارزه می بیند و مبارزه برای او میزان الموازین است لذا نمی تواند همکاری مجلسی با حکومت پادشاهی صفویه را درک کند و برتابد.
&nbsp;
اطلاعات شریعتی از قرآن و اسلام و سیره اهل بیت علیهم السلام اندک و برشی است. او با سیره امام حسین علیه السلام و عاشورا آشنا است (اگر چه می توان نشان داد در همین مورد هم ناقص و برشی است) اما از سیره های دیگر امامان علیهم السلام که آکنده از تقیه و مداهنه و مدارات با حکام جور است، بی اطلاع است و اگر روایتی هم در این زمینه شنیده باشد انگ جعل بر آن می زند چرا که با پارادایم فکری او و روزگار او جور در نمی آید.
&nbsp;
دلیل مخالفت علی شریعتی با علامه مجلسی به روایت استاد مهدی نصیری
&nbsp;
به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، مهدی نصیری مدیر مسئول فصلنامه معرفتی سمات در یکی از شبکه&zwnj;های اجتماعی خود در مورد علی شریعتی نوشت.
&nbsp;
شریعتی از تاثیرگذاران و تاثیر پذیرفتگان از اسلام شناسی معاصر است. اسلامی که بیانگر جامعیت دین نیست و تنها به برشهایی از اسلام اکتفا کرده و از برشهای فراوان دیگری غفلت کرده است. شریعتی تحت تاثیر ادبیات مارکسیستی و حال و هوای دهه چهل و پنجاه ایران و جهان همه چیز را از منظر مبارزه می بیند و مبارزه برای او میزان الموازین است لذا نمی تواند همکاری مجلسی با حکومت پادشاهی صفویه را درک کند و برتابد.
&nbsp;
اطلاعات شریعتی از قرآن و اسلام و سیره اهل بیت علیهم السلام اندک و برشی است. او با سیره امام حسین علیه السلام و عاشورا آشنا است (اگر چه می توان نشان داد در همین مورد هم ناقص و برشی است) اما از سیره های دیگر امامان علیهم السلام که آکنده از تقیه و مداهنه و مدارات با حکام جور است، بی اطلاع است و اگر روایتی هم در این زمینه شنیده باشد انگ جعل بر آن می زند چرا که با پارادایم فکری او و روزگار او جور در نمی آید.
&nbsp;
شریعتی شیفته مبارزه بما هو مبارزه حتی از نوع مارکسیستی و چگوارایی اش است. او گاندی به قول خودش آتش پرست و نیز ابوحنیفه و احمد بن حنبل (امام وهابیان) را به خاطر این که صرفا در مقاطعی مبارزاتی با برخی حاکمان داشته اند ـ اگر چه ترویج مذهب حنفی و حنبلی توسط خلفای جائر عباسی صورت گرفته باشد ـ بر مرحوم مجلسی و بسیاری دیگر از عالمان شیعه ترجیح می دهد!
&nbsp;
شریعتی آن قدر غرق در اندیشه مبارزه است که نمی تواند بر حکمت تقیه امامان شیعه و علمای شیعه در طول تاریخ در برابر حکومتهای جور وقوف پیدا کند و دریابد که یکی از رموز ماندگاری شیعه تا به امروز با وجود این همه دشمن، همین سیاست ورزی حردمندانه اهل بیت علیهم السلام&nbsp;و عالمان شیعی بوده است و نه قیام&zwnj;های کور و مبارزات احساسی. مجلسی و برخی دیگر از علمای شیعه مانند محقق کرکی و شیخ بهایی و شیخ حرعاملی و &hellip;. با نزدیک شدن به صفویه و همکاری با آنها بزرگترین خدمات را نه تنها در حق تشیع بلکه در حق ایران باعث شدند.
&nbsp;
ایران پیش از عصر صفوی ـ به خاطر دست اندازی های مغولان و درگیریهای داخلی دامنه دار حکومتهای قومی و محلی ـ وضعیتی بسیار آشفته و آسیب پذیر داشت. و این در حالی بود که خلافت عثمانی به شدت چشم طمع به ایران داشت.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:36:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پنج پند حکمت‌ آمیز از امیرالمؤمنین</title>
<link>https://al-milani.loxblog.com/پنج-پند-حکمت-آمیز-از-امیرالمؤمنین</link>
<guid>https://al-milani.loxblog.com/پنج-پند-حکمت-آمیز-از-امیرالمؤمنین</guid>

<description><![CDATA[

 پنج پند حکمت&zwnj; آمیز از امیرالمؤمنین 


شیعه نیوز: قالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ علیه السلام: خُذُوا عَنِّي خَمْساً فَوَ اللَّهِ لَوْ رَحَلْتُمْ بِالْمَطِيِّ إِلَيْهَا فَأَبْطَأْتُمُوهَا قَبْلَ أَنْ تَجِدُوا مِثْلَهَا لَا يَرْجُو أَحَدٌ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَخَافُ إِلَّا ذَنْبَهُ وَ لَا يَسْتَحِي الْعَالِمُ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ اللَّهُ أَعْلَمُ وَ لَا يَسْتَحِي الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ وَ الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ
&nbsp;&nbsp; حضرت امير المؤمنين (علیه السلام) فرمودند، پنج مطلب را از من فرا گيرید، سوگند بخدا، اگر چهارپايان خود را براى پيدا كردن آنها كوچ داده و آنقدر راه بروند تا لاغر شوند، مانند این پنج مطلب را نخواهید یافت.
&nbsp;(1) جز خداوند به هیچ کس امید نداشته باشید
&nbsp;(2) غیر از گناه خود از چیز دیگری نترسید
&nbsp;(3) هر گاه از دانشمندی چیزی را پرسیدند و پاسخ آن را نمی&zwnj;داند از اینکه بگوید خدا می&zwnj;داند، خجالت نکشد.
(4) اگر کسی مسئله&zwnj;ای را نمی&zwnj;داند از آموختن آن شرم نداشته باشد.
&nbsp;(5) نسبت صبر به ایمان، مانند سر در بدن است.
نزهة النواظر في ترجمة معدن الجواهر، ص: 63
ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج&rlm;1، ص: 296
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:36:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ویژه نامه شکم معاویه + سند</title>
<link>https://al-milani.loxblog.com/ویژه-نامه-شکم-معاویه--سند</link>
<guid>https://al-milani.loxblog.com/ویژه-نامه-شکم-معاویه--سند</guid>

<description><![CDATA[
ویژه نامه شکم معاویه + سند نفرین پیامبر و سیر نشدن معاویه از غذا 96 - (2604) حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى الْعَنَزِيُّ، ح وَحَدَّثَنَا ابْنُ بَشَّارٍ، - وَاللَّفْظُ لِابْنِ الْمُثَنَّى - قَالَا: حَدَّثَنَا أُمَيَّةُ بْنُ خَالِدٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الْقَصَّابِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: كُنْتُ أَلْعَبُ مَعَ الصِّبْيَانِ، فَجَاءَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَتَوَارَيْتُ خَلْفَ بَابٍ، قَالَ فَجَاءَ فَحَطَأَنِي حَطْأَةً، وَقَالَ: &laquo;اذْهَبْ وَادْعُ لِي مُعَاوِيَةَ&raquo; قَالَ: فَجِئْتُ فَقُلْتُ: هُوَ يَأْكُلُ، قَالَ: ثُمَّ قَالَ لِيَ: &laquo;اذْهَبْ فَادْعُ لِي مُعَاوِيَةَ&raquo; قَالَ: فَجِئْتُ فَقُلْتُ: هُوَ يَأْكُلُ، فَقَالَ: &laquo;لَا أَشْبَعَ اللهُ بَطْنَهُ&raquo; قَالَ ابْنُ الْمُثَنَّى: قُلْتُ لِأُمَيَّةَ: مَا حَطَأَنِي؟ قَالَ: قَفَدَنِي قَفْدَةً من با كودكان بازي مي&rlm;كردم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آمد. خودم را پشت دري مخفي كردم. حضرتش به پشتم زد و فرمود: برو به معاويه بگو بيايد. من آمدم و گفتم: او دارد غذا مي&rlm;خورد. مجدّدا مرا فرستاد و چون برگشتم گفتم: او دارد غذا مي&rlm;خورد. حضرت فرمود: خدا شكمش را سير نكند. او به همين نفرين به مرض &laquo;جوع&raquo; (يعني گرسنگي) مبتلا گشت و هرگز از كنار سفره سير برنخاست بلكه از خستگي دست مي&rlm;كشيد.  صحیح مسلم ج4 ص2010 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، عدد الأجزاء: 5.

&nbsp;
&nbsp;
 بد نيست بدانيد كه &laquo;مسلم&raquo; جريان مذكور را در بابي نوشته كه به مدح معاويه نزديك&rlm;تر باشد تا به ذمّ او. نام باب چنين است: &laquo;بَابُ مَنْ لَعَنَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، أَوْ سَبَّهُ، أَوْ دَعَا عَلَيْهِ، وَلَيْسَ هُوَ أَهْلًا لِذَلِكَ، كَانَ لَهُ زَكَاةً وَأَجْرًا وَرَحْمَةً&raquo;. كسي كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم او را لعنت كرد يا دشنامش داد يا نفرينش نمود و او سزاوار آن نبود بري او پاكي و مزد و رحمت خواهد بود.  اصولاً نبي مكرّم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم نه كسي را بيهوده لعنت مي&rlm;كرد و نه زبانش به دشنام باز مي&rlm;شد و نه نفرين بيجا مي&rlm;نمود. بنابراين نه ما و نه هيچ مسلماني نمي&rlm;تواند مضمون آن باب را بپذيرد. از اين گذشته اگر ابتلا به مرض جوع بري معاويه رحمت بود ما نيز حرفي نداريم! گرچه نوشتن يك روايت در بابي مخصوص دليل بر اين نيست كه نويسنده آن، درست تشخيص داده است. ما هستيم و معني و مفهوم روايت، نه اينكه در كدام باب آمده است. در هر حال از اين نفرين اجابت شده مي&rlm;فهميم كه پيامبر رحمت صلي الله عليه و آله و سلم از نافرماني معاويه به عذر اينكه دارد غذا مي&rlm;خورد آنقدر ناراحت شد كه او را به آن عذاب مبتلا كرد و شايد سرّ آن مهمتر از اين بود كه راويان اخبار از نقل آن خودداري كردند.
ویژه نامه شکم معاویه + سند نفرین پیامبر و سیر نشدن معاویه از غذا 96 - (2604) حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى الْعَنَزِيُّ، ح وَحَدَّثَنَا ابْنُ بَشَّارٍ، - وَاللَّفْظُ لِابْنِ الْمُثَنَّى - قَالَا: حَدَّثَنَا أُمَيَّةُ بْنُ خَالِدٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الْقَصَّابِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: كُنْتُ أَلْعَبُ مَعَ الصِّبْيَانِ، فَجَاءَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَتَوَارَيْتُ خَلْفَ بَابٍ، قَالَ فَجَاءَ فَحَطَأَنِي حَطْأَةً، وَقَالَ: &laquo;اذْهَبْ وَادْعُ لِي مُعَاوِيَةَ&raquo; قَالَ: فَجِئْتُ فَقُلْتُ: هُوَ يَأْكُلُ، قَالَ: ثُمَّ قَالَ لِيَ: &laquo;اذْهَبْ فَادْعُ لِي مُعَاوِيَةَ&raquo; قَالَ: فَجِئْتُ فَقُلْتُ: هُوَ يَأْكُلُ، فَقَالَ: &laquo;لَا أَشْبَعَ اللهُ بَطْنَهُ&raquo; قَالَ ابْنُ الْمُثَنَّى: قُلْتُ لِأُمَيَّةَ: مَا حَطَأَنِي؟ قَالَ: قَفَدَنِي قَفْدَةً من با كودكان بازي مي&rlm;كردم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آمد. خودم را پشت دري مخفي كردم. حضرتش به پشتم زد و فرمود: برو به معاويه بگو بيايد. من آمدم و گفتم: او دارد غذا مي&rlm;خورد. مجدّدا مرا فرستاد و چون برگشتم گفتم: او دارد غذا مي&rlm;خورد. حضرت فرمود: خدا شكمش را سير نكند. او به همين نفرين به مرض &laquo;جوع&raquo; (يعني گرسنگي) مبتلا گشت و هرگز از كنار سفره سير برنخاست بلكه از خستگي دست مي&rlm;كشيد.  صحیح مسلم ج4 ص2010 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، عدد الأجزاء: 5.

&nbsp;
&nbsp;
 بد نيست بدانيد كه &laquo;مسلم&raquo; جريان مذكور را در بابي نوشته كه به مدح معاويه نزديك&rlm;تر باشد تا به ذمّ او. نام باب چنين است: &laquo;بَابُ مَنْ لَعَنَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، أَوْ سَبَّهُ، أَوْ دَعَا عَلَيْهِ، وَلَيْسَ هُوَ أَهْلًا لِذَلِكَ، كَانَ لَهُ زَكَاةً وَأَجْرًا وَرَحْمَةً&raquo;. كسي كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم او را لعنت كرد يا دشنامش داد يا نفرينش نمود و او سزاوار آن نبود بري او پاكي و مزد و رحمت خواهد بود.  اصولاً نبي مكرّم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم نه كسي را بيهوده لعنت مي&rlm;كرد و نه زبانش به دشنام باز مي&rlm;شد و نه نفرين بيجا مي&rlm;نمود. بنابراين نه ما و نه هيچ مسلماني نمي&rlm;تواند مضمون آن باب را بپذيرد. از اين گذشته اگر ابتلا به مرض جوع بري معاويه رحمت بود ما نيز حرفي نداريم! گرچه نوشتن يك روايت در بابي مخصوص دليل بر اين نيست كه نويسنده آن، درست تشخيص داده است. ما هستيم و معني و مفهوم روايت، نه اينكه در كدام باب آمده است. در هر حال از اين نفرين اجابت شده مي&rlm;فهميم كه پيامبر رحمت صلي الله عليه و آله و سلم از نافرماني معاويه به عذر اينكه دارد غذا مي&rlm;خورد آنقدر ناراحت شد كه او را به آن عذاب مبتلا كرد و شايد سرّ آن مهمتر از اين بود كه راويان اخبار از نقل آن خودداري كردند. منابع روایت &laquo;لَا أَشْبَعَ اللهُ بَطْنَهُ&raquo; از کتب اهل سنت 1 - العواصم من القواصم ج1 ص213 المؤلف: القاضي محمد بن عبد الله أبو بكر بن العربي المعافري الإشبيلي المالكي (المتوفى: 543هـ)، المحقق: محب الدين الخطيب - ومحمود مهدي الاستانبولي، الناشر: دار الجيل بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1407هـ - 1987م، عدد الأجزاء: 1. 2 - الناهية عن طعن أمير المؤمنين معاوية ج1 ص69 و 76 المؤلف: عبد العزيز بن أحمد بن الحامد القرشي الفريهاري الملتاني أبو عبد الرحمن (المتوفى: بعد 1239هـ)، تقديم: عبد الله بن عبد العزيز بن عقيل، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه: أحمد بن عبد العزيز بن محمد التويجري، الناشر: غراس للنشر والتوزيع، الكويت، الطبعة: الأولى، 1422 هـ، عدد الأجزاء: 1. 3 - معاوية بن أبي سفيان أمير المؤمنين وكاتب وحي النبي الأمين ج1 ص159 و 162 المؤلف: شحاتة محمد صقر، الناشر: دار الخلفاء الراشدين - الإسكندرية، مكتبة الأصولي - دمنهور، مكتبة دار العلوم - البحيرة (مصر)، عدد الأجزاء: 1. 4 - الجامع الصحيح للسنن والمسانيد ج16 ص362 المؤلف: صهيب عبد الجبار، عدد الأجزاء: 38، تاريخ النشر: 15 - 8 - 2014. 5 - مسند الإمام أحمد بن حنبل ج3 ص189 المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، المحقق: أحمد محمد شاكر، الناشر: دار الحديث - القاهرة، الطبعة: الأولى، 1416 هـ - 1995 م، عدد الأجزاء: 8 (القسم الذي حققه أحمد شاكر) 6 - مسند أبي داود الطيالسي ج4 ص464 المؤلف: أبو داود سليمان بن داود بن الجارود الطيالسي البصرى (المتوفى: 204هـ)، المحقق: الدكتور محمد بن عبد المحسن التركي، الناشر: دار هجر - مصر، الطبعة: الأولى، 1419 هـ - 1999 م، عدد الأجزاء: 4. 7 - الإحسان في تقريب صحيح ابن حبان ج14 ص445 المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ بن مَعْبدَ، التميمي، أبو حاتم، الدارمي، البُستي (المتوفى: 354هـ)، ترتيب: الأمير علاء الدين علي بن بلبان الفارسي (المتوفى: 739 هـ)، حققه وخرج أحاديثه وعلق عليه: شعيب الأرنؤوط، الناشر: مؤسسة الرسالة، بيروت، الطبعة: الأولى، 1408 هـ - 1988 م، عدد الأجزاء: 18 (17 جزء ومجلد فهارس). 8 - المُعْلم بفوائد مسلم ج3 ص297 المؤلف: أبو عبد الله محمد بن علي بن عمر التَّمِيمي المازري المالكي (المتوفى: 536هـ)، المحقق: فضيلة الشيخ محمد الشاذلي النيفر، الناشر: الدار التونسية للنشر، المؤسّسة الوطنية للكتاب بالجزائر، المؤسّسة الوطنية للترجمة والتحقيق والدّراسات بيت الحكمة، الطبعة: الثانية، 1988 م، والجزء الثالث صدر بتاريخ 1991م.، عدد الأجزاء: 3. 9 - الإفصاح عن معاني الصحاح ج3 ص259 و 260 المؤلف: يحيى بن (هُبَيْرَة بن) محمد بن هبيرة الذهلي الشيبانيّ، أبو المظفر، عون الدين (المتوفى: 560هـ)، المحقق: فؤاد عبد المنعم أحمد، الناشر: دار الوطن، سنة النشر: 1417هـ، عدد الأجزاء: 8. 10 - شَرْحُ صَحِيح مُسْلِمِ لِلقَاضِى عِيَاض المُسَمَّى إِكمَالُ المُعْلِمِ بفَوَائِدِ مُسْلِم ج8 ص75 المؤلف: عياض بن موسى بن عياض بن عمرون اليحصبي السبتي، أبو الفضل (المتوفى: 544هـ)، المحقق: الدكتور يحْيَى إِسْمَاعِيل، الناشر: دار الوفاء، مصر، الطبعة: الأولى، 1419 هـ - 1998 م، عدد الأجزاء: 8. 11 - المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج ج16 ص152 المؤلف: أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف النووي (المتوفى: 676هـ)، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1392، عدد الأجزاء: 18 (في 9 مجلدات) 12 - مرعاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح ج7 ص344 المؤلف: أبو الحسن عبيد الله بن محمد عبد السلام بن خان محمد بن أمان الله بن حسام الدين الرحماني المباركفوري (المتوفى: 1414هـ)، الناشر: إدارة البحوث العلمية والدعوة والإفتاء - بنارس الهند، الطبعة: الثالثة - 1404 هـ، 1984 م. 13 - تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي ج4 ص128 المؤلف: أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم المباركفورى (المتوفى: 1353هـ)، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، عدد الأجزاء: 10. 14 - الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم ج2 ص135 المؤلف: محمد بن فتوح بن عبد الله بن فتوح بن حميد الأزدي الميورقي الحَمِيدي أبو عبد الله بن أبي نصر (المتوفى: 488هـ)، المحقق: د. علي حسين البواب، الناشر: دار ابن حزم - لبنان/ بيروت، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2002م، عدد الأجزاء: 2&times;4. 15 - جامع الأصول في أحاديث الرسول ج9 ص108 المؤلف : مجد الدين أبو السعادات المبارك بن محمد بن محمد بن محمد ابن عبد الكريم الشيباني الجزري ابن الأثير (المتوفى : 606هـ)، تحقيق : عبد القادر الأرنؤوط - التتمة تحقيق بشير عيون، الناشر : مكتبة الحلواني -مكتبة دار البيان، الطبعة : الأولى. 16 - صحیح مسلم ج4 ص2010 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، عدد الأجزاء: 5. 17 - إتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة ج4 ص293 المؤلف: أبو العباس شهاب الدين أحمد بن أبي بكر بن إسماعيل بن سليم بن قايماز بن عثمان البوصيري الكناني الشافعي (المتوفى: 840هـ)، تقديم: فضيلة الشيخ الدكتور أحمد معبد عبد الكريم، المحقق: دار المشكاة للبحث العلمي بإشراف أبو تميم ياسر بن إبراهيم، دار النشر: دار الوطن للنشر، الرياض، الطبعة: الأولى، 1420 هـ - 1999 م، عدد الأجزاء: 9 (8 ومجلد فهارس). 18 - المسند الجامع ج9 ص567 حققه ورتبه وضبط نصه: محمود محمد خليل، الناشر: دار الجيل للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت، الشركة المتحدة لتوزيع الصحف والمطبوعات، الكويت، الطبعة: الأولى، 1413 هـ - 1993 م، عدد الأجزاء: 22 (20 جزء ومجلدان فهارس). 19 - جمع الفوائد من جامع الأصول ومجمع الزَّوائِد ج3 ص563 المؤلف: محمد بن محمد بن سليمان بن الفاسي بن طاهر السوسي الردواني المغربي المالكي (المتوفى: 1094هـ)، تحقيق وتخريج: أبو علي سليمان بن دريع، الناشر: مكتبة ابن كثير، الكويت - دار ابن حزم، بيروت، الطبعة: الأولى، 1418 هـ - 1998 م، عدد الأجزاء: 4. 20 - سلسلة الأحاديث الصحيحة ج1 ص164 و 165 المؤلف: أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين، بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم، الأشقودري الألباني (المتوفى: 1420هـ)، الناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض، الطبعة: الأولى، (لمكتبة المعارف)، عدد الأجزاء: 6. 21 - الأحكام الشرعية الكبرى ج3 ص78 المؤلف : عبد الحق بن عبد الرحمن بن عبد الله بن الحسين بن سعيد إبراهيم الأزدي، الأندلسي الأشبيلي، المعروف بابن الخراط (المتوفى : 581هـ)، المحقق : أبو عبد الله حسين بن عكاشة، الناشر : مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة : الأولى ، 1422هـ - 2001م، عدد الأجزاء : 5 (4 أجزاء ومجلد فهارس). 22 - دلائل النبوة ج6 ص242 و 243 المؤلف: أحمد بن الحسين بن علي بن موسى الخُسْرَوْجِردي الخراساني، أبو بكر البيهقي (المتوفى: 458هـ)، المحقق: د. عبد المعطي قلعجي، الناشر: دار الكتب العلمية، دار الريان للتراث، الطبعة: الأولى - 1408 هـ - 1988 م، عدد الأجزاء: 7. 23 - الشفا بتعريف حقوق المصطفى ج2 ص197 المؤلف: أبو الفضل القاضي عياض بن موسى اليحصبي (المتوفى: 544هـ)، الحاشية: أحمد بن محمد بن محمد الشمنى (المتوفى: 873هـ)، الناشر: دار الفكر الطباعة والنشر والتوزيع،عام النشر: 1409 هـ - 1988 م، عدد الأجزاء: 2. 24 - إمتاع الأسماع ج4 ص399 و ج10 ص185 و ج12 ص112و 113 المؤلف: أحمد بن علي بن عبد القادر، أبو العباس الحسيني العبيدي، تقي الدين المقريزي (المتوفى: 845هـ)، المحقق: محمد عبد الحميد النميسي، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1420 هـ - 1999 م، عدد الأجزاء: 15. 25 - الخصائص الكبرى ج2 ص293 المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، سنة النشر:----عدد الأجزاء: 2. 26 - المواهب اللدنية بالمنح المحمدية ج3 ص527 المؤلف: أحمد بن محمد بن أبى بكر بن عبد الملك القسطلاني القتيبي المصري، أبو العباس، شهاب الدين (المتوفى: 923هـ)، الناشر: المكتبة التوفيقية، القاهرة- مصر، الطبعة: -----عدد الأجزاء: 3. 27 - سبل الهدى والرشاد، في سيرة خير العباد ج10 ص215 المؤلف: محمد بن يوسف الصالحي الشامي (المتوفى: 942هـ)، تحقيق وتعليق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، الشيخ علي محمد معوض، الناشر: دار الكتب العلمية بيروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1414 هـ - 1993 م، عدد الأجزاء: 12. 28 - فتوح البلدان ج1 ص455 المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ)، الناشر: دار ومكتبة الهلال- بيروت، عام النشر: 1988 م، عدد الأجزاء: 1. 29 - تاريخ الطبري ج10 ص58 المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)، (صلة تاريخ الطبري لعريب بن سعد القرطبي، المتوفى: 369هـ)، الناشر: دار التراث - بيروت، الطبعة: الثانية - 1387 هـ، عدد الأجزاء: 11. 30 - المختصر في أخبار البشر ج2 ص57 المؤلف: أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي بن محمود بن محمد ابن عمر بن شاهنشاه بن أيوب، الملك المؤيد، صاحب حماة (المتوفى: 732هـ)، الناشر: المطبعة الحسينية المصرية، الطبعة: الأولى، عدد الأجزاء: 4. 31 - تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ج21 ص18 و ج23 ص107 المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، المحقق: عمر عبد السلام التدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت، الطبعة: الثانية، 1413 هـ - 1993 م، عدد الأجزاء: 52. 32 - البداية والنهاية ج6 ص189 و ج8 ص128 المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)، المحقق: علي شيري، الناشر: دار إحياء التراث العربي، الطبعة: الأولى 1408، هـ - 1988 م. 33 - شذرات الذهب في أخبار من ذهب ج4 ص17 المؤلف: عبد الحي بن أحمد بن محمد ابن العماد العَكري الحنبلي، أبو الفلاح (المتوفى: 1089هـ)، حققه: محمود الأرناؤوط، خرج أحاديثه: عبد القادر الأرناؤوط، الناشر: دار ابن كثير، دمشق - بيروت، الطبعة: الأولى، 1406 هـ - 1986 م، عدد الأجزاء: 11. 34 - معاوية بن أبي سفيان ج1 ص29 المؤلف: عَلي محمد محمد الصَّلاَّبي، الناشر: دار الأندلس الجديدة للنشر والتوزيع، مصر، الطبعة: الأولى، 1429 هـ - 2008 م، عدد الأجزاء: 1. 35 - طبقات المحدثين بأصبهان والواردين عليها ج3 ص33 المؤلف: أبو محمد عبد الله بن محمد بن جعفر بن حيان الأنصاري المعروف بأبِي الشيخ الأصبهاني (المتوفى: 369هـ)، المحقق: عبد الغفور عبد الحق حسين البلوشي، الناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1412 - 1992، عدد الأجزاء: 4. 36 - الاستيعاب في معرفة الأصحاب ج3 ص1421 المؤلف: أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمري القرطبي (المتوفى: 463هـ)، المحقق: علي محمد البجاوي، الناشر: دار الجيل، بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 هـ - 1992 م، عدد الأجزاء: 4. 37 - تاريخ دمشق ج41 ص151 و 152 المؤلف: أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: 571هـ)، المحقق: عمرو بن غرامة العمروي، الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، عام النشر: 1415 هـ - 1995 م، عدد الأجزاء: 80 (74 و 6 مجلدات فهارس). 38 - أسد الغابة في معرفة الصحابة ج5 ص201 المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم بن عبد الواحد الشيباني الجزري، عز الدين ابن الأثير (المتوفى: 630هـ)، المحقق: علي محمد معوض - عادل أحمد عبد الموجود، الناشر: دار الكتب العلمية، الطبعة: الأولى، سنة النشر: 1415هـ - 1994 م، عدد الأجزاء: 8 (7 ومجلد فهارس). 39 - تهذيب الكمال في أسماء الرجال ج1 ص338 و ج22 ص344 المؤلف: يوسف بن عبد الرحمن بن يوسف، أبو الحجاج، جمال الدين ابن الزكي أبي محمد القضاعي الكلبي المزي، المحقق: د. بشار عواد معروف، الناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400 - 1980، عدد الأجزاء: 35. 40 - سير أعلام النبلاء ج3 ص123 و ج5 ص388 المؤلف : شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى : 748هـ)، المحقق : مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، الناشر : مؤسسة الرسالة، الطبعة : الثالثة ، 1405 هـ / 1985 م، عدد الأجزاء : 25 (23ج). 41 - ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج3 ص240 المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، تحقيق: علي محمد البجاوي، الناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر، بيروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1382 هـ - 1963 م، عدد الأجزاء: 4. 42 - الوافي بالوفيات ج13 ص162 المؤلف: صلاح الدين خليل بن أيبك بن عبد الله الصفدي (المتوفى: 764هـ)، المحقق: أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، الناشر: دار إحياء التراث - بيروت، عام النشر:1420هـ- 2000م، عدد الأجزاء: 29. 43 - تهذيب التهذيب ج8 ص136 المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)، الناشر: مطبعة دائرة المعارف النظامية، الهند، الطبعة: الطبعة الأولى، 1326هـ، عدد الأجزاء: 12. 44 - كنوز الذهب في تاريخ حلب ج1 ص123 المؤلف: أحمد بن إبراهيم بن محمد بن خليل، موفق الدين، أبو ذر سبط ابن العجمي (المتوفى: 884هـ)، الناشر: دار القلم، حلب، الطبعة: الأولى، 1417 هـ، عدد الأجزاء: 2 . 45 - أنساب الأشراف ج1 ص532 و ج5 ص125 و 126 و ج10 ص209 المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ)، تحقيق: سهيل زكار ورياض الزركلي، الناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م، عدد الأجزاء: 13. اجابت نفرين پیامبر صلی الله علیه وآله &nbsp;أسلم معاوية كتب له أيضا ودعاه يوما وهو يأكل فأبطأ فقال: لا أشبع اللَّه بطنه فكان يقول لحقتني دعوة رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وكان يأكل في اليوم سبع كلات وأكثر وأقل. فتوح البلدان ج1 ص455 المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ)، الناشر: دار ومكتبة الهلال- بيروت، عام النشر: 1988 م، عدد الأجزاء: 1. پيامبر (صلى الله عليه وآله)&zwnj; روزي معاويه را طلبيده ولي او تاخير كرد ؛ حضرت فرمودند :&laquo; خدا شكم او را سير نكند !&raquo; به همين سبب بود كه مي&zwnj;گفت : لعنت پيامبر به دنبال من آمده است !{و به همين سبب روزي هفت بار و يا بيشتر و يا كمتر غذا مي&zwnj;خورد !}

 طبری گوید: ومنه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دعا بمعاويه ليكتب بامره بين يديه، فدافع بامره، واعتل بطعامه، فقال النبي: لا اشبع الله بطنه، فبقى لا يشبع، ويقول: والله ما اترك الطعام شبعا، تاريخ الطبري ج10 ص58 المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)، الناشر: دار التراث - بيروت، الطبعة: الثانية - 1387 هـ، عدد الأجزاء: 11. رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : خدا شكم او را سير نكند ! به همين سبب بود كه ديگر سير نشد ؛ ومي&zwnj;گفت : قسم به خدا من از غذا خوردن به خاطر سيري دست نكشيدم ؛ بلكه به خاطر خستگي از خوردن چنين مي&zwnj;كنم !

 ابن كثير در البدایه میگوید: فقال في الثانية: لَا أَشْبَعَ اللَّهُ بَطْنَهُ، قَالَ: فَمَا شَبِعَ بَعْدَهَا، قُلْتُ: وَقَدْ كَانَ مُعَاوِيَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ لَا يَشْبَعُ بَعْدَهَا، وَوَافَقَتْهُ هَذِهِ الدَّعْوَةُ فِي أَيَّامِ إِمَارَتِهِ، فَيُقَالُ:إِنَّهُ كَانَ يَأْكُلُ فِي الْيَوْمِ سَبْعَ مَرَّاتٍ طَعَامًا بِلَحْمٍ، وَكَانَ يَقُولُ: وَاللَّهِ لَا أَشْبَعُ وَإِنَّمَا أَعْيَى البداية والنهاية ج6 ص169 المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)، الناشر: دار الفكر، عام النشر: 1407 هـ - 1986 م، عدد الأجزاء: 15. پيامبر (صلى الله عليه وآله) در دومين بار فرمودند : خدا شكم او را سير نكند ! به همين سبب ديگر سير نشد !من نيز مي&zwnj;گويم معاويه ديگر بعد از نفرين پيامبر سير نشد و اين نفرين حتي در زمان خلافت نيز همراه او بود ؛ به همين سبب گفته شده است كه او روزي هفت بار غذاي پخته شده از گوشت مي&zwnj;خورد و مي&zwnj;گفت : قسم به خدا سير نشدم ؛ ولي خسته شدم !

 عظیم بودن شکم معاویه و خطبه های نماز ثُمَّ قَالَ الحَاكِمُ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بنُ يَعْقُوْب الحَافِظ، حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بن مُوْسَى الإِسْفَرَايِيْنِيّ، حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ، أَخْبَرَنَا جَرِيْر، عَنْ مُغِيْرَةَ، عَنِ الشَّعْبِيِّ قَالَ: أَوَّل مَنْ خطبَ جَالِساً مُعَاوِيَة وَذَلِكَ حِيْنَ عَظُمَ بَطْنه، وَكَثُرَ شَحْمه. المصنف في الأحاديث والآثار ج7 ص261 المؤلف: أبو بكر بن أبي شيبة، عبد الله بن محمد بن إبراهيم بن عثمان بن خواستي العبسي (المتوفى: 235هـ)، المحقق: كمال يوسف الحوت، الناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409، عدد الأجزاء: 7. فتح الباري شرح صحيح البخاري ج2 ص401 المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، الناشر: دار المعرفة - بيروت، 1379، رقم كتبه وأبوابه وأحاديثه: محمد فؤاد عبد الباقي، قام بإخراجه وصححه وأشرف على طبعه: محب الدين الخطيب،عليه تعليقات العلامة: عبد العزيز بن عبد الله بن باز، عدد الأجزاء: 13. سير أعلام النبلاء ج13 ص457 و 458 المؤلف : شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى : 748هـ)، المحقق : مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، الناشر : مؤسسة الرسالة، الطبعة : الثالثة ، 1405 هـ / 1985 م، عدد الأجزاء : 25 (23 ومجلدان فهارس) شكم معاويه آنقدر بزرگ شد كه تغيير شكل داد و ديگر نمي&zwnj;توانست ايستاده سخنراني كند! به همين سبب او اولين كسي بود كه در اسلام نشسته سخنراني كرد !
 
 ابن ابی الحدید گوید: 
أنه عنى معاوية لأنه كان موصوفا بالنهم و كثرة الأكل و كان بطينا يقعد بطنه إذا جلس على فخذيه و كان معاوية جوادا بالمال و الصلات و بخيلا على الطعام يقال إنه مازح أعرابيا على طعامه و قد قدم بين يديه خروف فأمعن الأعرابي في أكله فقال له ما ذنبه إليك أ نطحك أبوه فقال الأعرابي و ما حنوك عليه أ أرضعتك أمه.و قال لأعرابي يأكل بين يديه و قد استعظم أكله أ لا أبغيك سكينا فقال كل امرئ سكينه في رأسه فقال ما اسمك قال لقيم قال منها أتيت.كان معاوية يأكل فيكثر ثم يقول ارفعوا فو الله ما شبعت و لكن مللت و تعبت. تظاهرت الأخبار: أن رسول الله ص دعا على معاوية لما بعث إليه يستدعيه فوجده يأكل ثم بعث فوجده يأكل فقال اللهم لا تشبع بطنه .  قال الشاعر و صاحب لي بطنه كالهاوية كأن في أحشائه معاوية .  ابن ابي الحديد درباره معاويه مي گويد: &laquo;او به پرخورى و شيفتگى خوراک مشهور بود. شكم او چندان بزرگ بود كه وقتي مي نشست روى رانهايش مى افتاد. معاويه در عين حال كه در مورد صله دادن و اعطاي اموال، بخشنده بود، اما در مورد خوراک بخل مي ورزيد. معاويه هنگامي که بر سر سفره مي نشست، به کم قانع نبود و فراوان مي خورد، اما با اين حال سير نمي شد. هنگامي که دستور مي داد سفره را جمع کنند، مي گفت: به خدا سوگند سير نشدم ولى خسته و ملول گشتم.  يکي از شاعران عرب در اين باره گفته است: &laquo;دوستي دارم که شکمش همانند چاه هاي جهنم است. گويا که معاويه در احشاء و شکم او است&raquo;. هاويه&raquo;( نامي بري دوزخ است كه به معني آتش فروزنده مي&rlm;باشد.) 
&nbsp;

&nbsp;
داستان زیبا از لعن پیامبر صلی الله علیه واله در حق معاویه از علي بن اَقمر: بر معاويه وارد شديم و خواسته هايمان را برآورديم.سپس گفتيم: [ چه خوب است] مردي را ببينيم که محضر پيامبر خدا را درک کرده و او را ديده است. آن گاه، به نزد عبد اللَّه بن عمر آمديم و گفتيم: اي يار پيامبر خدا! از آنچه شاهدش بوده اي و ديده اي، براي ما باز گو. [ عبد اللَّه بن عمر] گفت: اين مرد (يعني معاويه) کسي را نزد من فرستاد و گفت: &laquo;اگر به من خبر رسد که حديث مي گويي، گردنت را مي زنم&raquo;. من نيز در برابر او بر روي زانوهاي خود نشستم و گفتم: &laquo;دوست دارم تيزترين شمشير لشکرت بر گردنم باشد&raquo;.&nbsp; او گفت: &laquo;به خدا سوگند، با تو پيکار نمي کنم و تو را نمي کشم&raquo;. به خدا سوگند که تهديد او مرا از اين باز نمي دارد که آنچه را از پيامبر خدا درباره معاويه شنيده ام، براي شما بازگو کنم. پيامبر خداصلي الله عليه وآله را ديدم که به سوي وي (معاويه) فرستاد و او را فراخواند- که کاتب پيامبر بود-.پيک، باز آمد و گفت: او غذا مي خورد. [ پيامبر خدا] فرمود: &laquo;خدا شکمش را سير نگرداند!&raquo;. آيا ديده اي او سير شود؟ پيامبر خدا از بزرگ راهي، بيرون آمد. آن گاه به ابو سفيانْ نظر افکند که سواره بود و معاويه و برادرش يکي از جلو مي رفت و ديگري از پس.وقتي پيامبر خدا به آنان نظر افکند، فرمود: &laquo;بار خدايا!جلودار و دنباله رو و سواره را لعنت کن&raquo;. گفتيم: تو خودت از پيامبر خدا شنيدي؟ گفت: بلي؛ وگر نه [ اگر دروغ گويم]، گوش هايم کَر شود، چنان که چشمانم نابينا شده است. وقعه صفین ج1 ص200.
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:36:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقد یک باور مشهور در باره بحار الانوار</title>
<link>https://al-milani.loxblog.com/نقد-یک-باور-مشهور-در-باره-بحار-الانوار</link>
<guid>https://al-milani.loxblog.com/نقد-یک-باور-مشهور-در-باره-بحار-الانوار</guid>

<description><![CDATA[
نقد یک باور مشهور در باره بحار الانوار 
بدون شک بحار الانوار مهمترین و جامع ترین دائرة المعارف حدیثی شیعه&nbsp; است که به شیوه موضوعی ـ شامل همه موضوعات اساسی دینی اعم از اصول و فروع&nbsp; دین، اعتقادات و عبادات و اخلاقیات و معاملات و اجتماعیات و تاریخ و سیره و .... تدوین و تنظیم شده است. علامه مجلسی در روزگار خود به کاری بس عظیم و سترگ دست زده است که حتی امروز با همه امکانات و تسهیلاتی که برای تدوین و ارائه یک اثر این گونه ای فراهم است نمی توان باور کرد که انجام چنین کاری&nbsp; جز از عهده&nbsp; یک نهاد و مجموعه ای عظیم از نیروهای خبره بر آید. از این رو باید مجلسی را نمادی از عالمی زمان آگاه، سخت کوش و وظیفه شناس دانست که به نحو شگفت انگیزی از دین و معارف قران و اهل بیت در عصر خود حمایت و دفاع کرده و میراثی عظیم را برای آیندگان باقی گذاشته است. ضمن آن که وی جزء معدود عالمانی است که به زبان فارسی هم آثاری بسیار مفید مانند حق الیقین، عین الحیات، حلیة المتقین، حیات القلوب، جلاء العیون و ... برای عامه مردم در عصر خود تالیف و منتشر کرده است.
باوری غلط در باره این مجموعه ارزشمند حدیثی در بسیاری از اذهان رسوخ کرده است و آن این که بحار الانوار انبان و معجونی از روایات صحیح و غلط و معتبر و نامعتبر و غث و سمین است و مجلسی تنها جمع آوری کننده همه روایاتی بوده است که در کتابهای حدیثی منسوب به شیعه وجود داشته است و عجیب این که این باور غلط&nbsp; به خود مجلسی نسبت داده می شود و گفته می شود که وی خود مذعن و معترف به این امر بوده است!
نقد یک باور مشهور در باره بحار الانوار 
بدون شک بحار الانوار مهمترین و جامع ترین دائرة المعارف حدیثی شیعه&nbsp; است که به شیوه موضوعی ـ شامل همه موضوعات اساسی دینی اعم از اصول و فروع&nbsp; دین، اعتقادات و عبادات و اخلاقیات و معاملات و اجتماعیات و تاریخ و سیره و .... تدوین و تنظیم شده است. علامه مجلسی در روزگار خود به کاری بس عظیم و سترگ دست زده است که حتی امروز با همه امکانات و تسهیلاتی که برای تدوین و ارائه یک اثر این گونه ای فراهم است نمی توان باور کرد که انجام چنین کاری&nbsp; جز از عهده&nbsp; یک نهاد و مجموعه ای عظیم از نیروهای خبره بر آید. از این رو باید مجلسی را نمادی از عالمی زمان آگاه، سخت کوش و وظیفه شناس دانست که به نحو شگفت انگیزی از دین و معارف قران و اهل بیت در عصر خود حمایت و دفاع کرده و میراثی عظیم را برای آیندگان باقی گذاشته است. ضمن آن که وی جزء معدود عالمانی است که به زبان فارسی هم آثاری بسیار مفید مانند حق الیقین، عین الحیات، حلیة المتقین، حیات القلوب، جلاء العیون و ... برای عامه مردم در عصر خود تالیف و منتشر کرده است.
باوری غلط در باره این مجموعه ارزشمند حدیثی در بسیاری از اذهان رسوخ کرده است و آن این که بحار الانوار انبان و معجونی از روایات صحیح و غلط و معتبر و نامعتبر و غث و سمین است و مجلسی تنها جمع آوری کننده همه روایاتی بوده است که در کتابهای حدیثی منسوب به شیعه وجود داشته است و عجیب این که این باور غلط&nbsp; به خود مجلسی نسبت داده می شود و گفته می شود که وی خود مذعن و معترف به این امر بوده است!
از جمله کسانی که چنین نسبتی را به مجلسی داده است، مرحوم استاد سید جعفر شهیدی است. وی در مقاله ای می نویسد: &laquo;غرض مجلسی از گرد آوردن بحار نگه داشتن این حدیث هاست نه بیان درستی و نادرستی آن ها، بدین رو آن ها را بحار نامیده است. دریا چنان که درّ و گوهر را در خود دارد، از خزف نیز تهی نیست و این گوهر شناس است که باید درّ را از خزف جدا سازد.&raquo; (علامه مجلسی و فهم حدیث، ص 283 به نقل از یاد نامه علامه مجلسی، ج 2، ص 79)
تعجب از مرحوم شهیدی این است که چگونه دقت نکرده است که اسم اثر حدیثی مجلسی بحار نیست تا ایشان استدلال کند که بحار درّ و خزف با هم دارد، بلکه اسم کامل آن چنین است: &laquo;بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار&raquo; (دریاهای نور حاوی گوهرهای حدیثی امامان معصوم)
البته استاد شهیدی در همان مقاله در ادامه می گوید: &laquo;ناگفته نماند که خزف های این مجموعه برابر درّها اندک بلکه ناچیز است&raquo; (همان منبع)
اما حقیقت چیست؟ ابتدا باید این نکته را توضیح داد که انتساب این حرف به خود مجلسی هیچ سندی ندارد بلکه بر عکس، وی بر اتقان و صحت و دقت کار خود در تدوین بحار الانوار در مقدمه بحار تصریح کرده است. وی در مقدمه می نویسد:
&laquo;اى برادران دينى من و اى دوستان ائمه طاهرين&rlm;عليهم السّلام! اگر شما در اظهار دوستى خود صادق هستيد، بشتابيد به جانب خوانى كه من گسترده&rlm;ام، با دست&zwnj;هاى اعتراف و يقين آن را بگيريد، با وثوق و اطمينان به آن چنگ زنيد و از آنها نباشيد كه چيزى بر زبان مي&zwnj;رانند كه در دل ندارند. و از آنها نباشيد كه از روى نادانى و گمراهى، دل&zwnj;هايشان از بدعت&rlm;گذارى و هواپرستى سيراب شده و آنچه را که اديان حقه ترويج كرده&rlm;اند، با مطالب و عقاید باطل و شبیه به حق منکران شرایع مخلوط مى&rlm;سازند.
&nbsp;برادران من! به شما مژده مي&zwnj;دهم؛ مژده مي&zwnj;دهم به كتابى كه جامع مقاصد و داراى نكات بى&rlm;نظيرى است كه روزگار به خوبى و روشنى آنها نياورده است، و ستارگانى است كه از افق غيب درخشيده و چشم بندگان به روشنى و درخشندگى آنها نديده است؛ رفيق شفيقى است كه پيش از اين كسى در صداقت و وفا، مانند آن را ياد ندارد.... من نظر به اينكه اين كتاب مشتمل بر انواع علوم و حكمت&zwnj;ها و اسرار است و از مراجعه به تمام كتب بى&rlm;نيازكننده مى&rlm;باشد، آن را &laquo;بحار الانوار&raquo;، (درياهاى نور) جامع گوهرهاى اخبار ائمه اطهار علیهم السلام، ناميدم.&raquo; (بحار الانوار جلد 1 ص 5)
بر این اساس، باطل بودن این پندار که خود مجلسی نیز معترف به عدم اعتبار&nbsp; بحار و مخلوط بودن آن از احادیث و روایات درست و نادرست است، روشن می شود.
در مجلدات بحار مطالبی یافت می شود که حاکی از نقد و انتقاد مجلسی بر برخی از احادیث و بی اعتمادی او به برخی کتب روایی است. به عنوان مثال در همین مقدمه در باره کتاب مصباح الشریعه می نویسد:
&laquo;در کتاب مصباح الشریعه مطالبی وجود دارد که خردمند ماهر را به شک می اندازد. اسلوب آن شبیه سایر کلمات و احادیث و آثار اهل بیت علیهم السلام نیست. شیخ طوسی در کتاب مجالس خود بعضی از روایات مصباح الشریعه را چنین نقل می کند: روایت کرده اند برای ما جماعتی از ابی مفضل شیبانی با اسنادش از شقیق بلخی از فردی از اهل علم که برای او روایت کرده است. این نحوه نقل روایت بیانگر این است که مصباح الشریعه نزد شیخ و در عصر او موجود بوده و از آن روایت می کرده&nbsp; اما اطمینان کاملی به آن نداشته است و نزد او انتساب روایات آن به امام صادق علیه السلام ثابت نبوده چون سند آن به صوفیه (شقیق بلخی) منتهی می شود و از این رو مشتمل بر اصطلاحات و تعابیر صوفیان و مبتنی بر روایت از مشایخ آنان و کسانی که صوفیان در روایاتشان بدانان اعتماد دارند، می باشد.&raquo; (بحار الانوار جلد 1 ص 32)
به عنوان نمونه دیگر مجلسی در مورد دو کتاب حافظ رجب برسی با عنوان مشارق انوار الیقین و الفین در مقدمه بحار می نویسد: &laquo;من اعتمادی به آنچه که فقط در این دو کتاب نقل می شود (و در کتب دیگر روایی نیامده است) ندارم زیرا این دو کتاب برسی مشتمل بر روایاتی است که موهم خبط و خلط و غلو&nbsp; است و به همین دلیل ما تنها روایاتی از این دو کتاب را در بحار نقل کرده ایم که با روایات برگرفته شده از اصول و منابع حدیثی معتبر&nbsp; موافقت دارند.&raquo; (بحار الانوار جلد 1 ص 10)
حتی گاهی مجلسی روایتی را مثلا به خاطر این که شیخ صدوق نیز آن را روایت کرده&nbsp; است، نقل می کند اما در انتهای روایت می نویسد: &laquo;در نظر من اين خبر بسیار عجیب و غريب است و من به آن اعتماد ندارم چون از اصل معتبرى نيست، گرچه به صدوق نسبت داده شده است.&raquo; (بحار الانوار جلد 54 &nbsp;ص 341)
پس مجلسی نه محدثی ساده نگر و سطحی و صرفا روایتگر، بلکه عالمی نقاد و حدیث شناس و جدا کننده سره از ناسره است.
با این حال این سئوال را می توان مطرح کرد که آیا هر آنچه از احادیث و روایات در بحار آمده است معتبر و صحیح است؟&nbsp; پاسخ این سئوال بدون شک منفی است و نمی توان منکر وجود برخی احادیث ضعیف (مقصود از صحیح و ضعیف در اینجا صحیح و ضعیف در اصطلاح برخی از متاخرین نیست بلکه مقصود از این دو عنوان در اصطلاح متقدمین است) در موسوعه عظیم بحار شد و این به دلایلی چند می تواند باشد:
1. عدم دقت کافی در برخی موارد از سوی مرحوم مجلسی در جمع آوری احادیث موجب ورود برخی احادیث ضعیف و غیر معتبر به بحار شده باشد.
2. بسیاری از محدثان بر اساس رهنمودهایی از اهل بیت علیهم السلام در مورد عدم رد و طرد احادیث منقول از آنان به صرف استبعاد ذهنی و جور در نیامدن با اندیشه ها و آرای شخصی،&nbsp; روایاتی را که به راحتی نمی توان حکم به صحت مضمون آنها نمود اما قطع به ضعف آنها نیز نمی توان پیدا کرد و احتمال معنایی درست در مورد محتوای آنها می دهند، در کتب خود روایت می کنند و علم در مورد آن را به خداوند و خود اهل بیت علیهم السلام واگذار می کنند. از این رو روایاتی از این قبیل در بحار یافت می شود که بسیاری مضمون آنها را نمی پسندند و صدور آن را از معصوم علیه السلام بعید می شمارند اما به دلیلی که گفتیم مجلسی آنها را در بحار آورده است.
3. در پاره ای از موارد ممکن است روایتی بر اساس اجتهاد و مبانی فقه الحدیثی متکلم، فقیه و محدثی، ضعیف و غیر معتبر قلمداد شود اما بر اساس اجتهاد و مبانی عالمی دیگر صحیح و قابل اعتماد باشد. در مورد برخی از روایات بحار نیز چنین موضوعی مطرح است.
&nbsp;اساسا شاید در باره کمتر کتاب حدیثی ای بتوان گفت همه احادیث آن معتبر و غیر قابل خدشه و بحث است اما باید توجه داشت که کتب حدیثی شیعه از سوی محدثان متقدم شیعه مانند صدوق و کلینی و شیخ طوسی و طبرسی و ... و قبل از آنها از سوی راویانی که دسترسی به اهل بیت علیهم السلام داشته اند، تا حد بسیار زیادی پیراسته از جعلیات شده است و حجم چنین احادیثی در مقیاس میراث عظیم روایی شیعه بسیار اندک است.
&nbsp;&nbsp;با توجه به نکات فوق جای دارد جامعه علمی و حوزوی ما اهتمام بیشتری به این مجموعه گرانسنگ حدیثی داشته باشد و از زلال علوم و معارف وحیانی اهل بیت علیهم السلام بهره های فزونتری داشته باشد. ضمن آن که باید یاد آور شویم مرحوم مجلسی در سرتاسر بحار با ذکر آیات قرانی در ابواب و موضوعات مختلف، زمینه استفاده از ثقل اکبر یعنی قران عظیم را نیز در کنار ثقل اصغر برای تشنه گان معارف الهی و آسمانی فراهم آورده است. &nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:36:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حدیث قرطاس و اهل سنت+سند</title>
<link>https://al-milani.loxblog.com/حدیث-قرطاس-و-اهل-سنتسند</link>
<guid>https://al-milani.loxblog.com/حدیث-قرطاس-و-اهل-سنتسند</guid>

<description><![CDATA[
حدیث قرطاس و اهل سنت+سند عضد الدین ایجی به نقل از آمدی چنین بیان می کند :
كان المسلمون عند وفاة النبي صلي الله عليه وسلم على عقيدة واحدة وطريقة واحدة إلا من كان يبطن النفاق ويظهر الوفاق ثم نشأ الخلاف فيما بينهم أولا في أمور اجتهادية لا توجب إيمانا ولا كفرا وكان غرضهم منها إقامة مراسم الدين وإدامة مناهج الشرع القويم وذلك كاختلافهم عند قول النبي في مرض موته ( ائتوني بقرطاس أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعدي ) .... مسلمانان در زمان وفات نبی اکرم صلی الله علیه وآله بر یک عقیده و روش بودند مگر کسانی که نفاق خویش را پنهان و وفاق خویش را آشکار کرده بودند . سپس میان ایشان به سبب امور اجتهادی که نه موجب ایمان بود و نه موجب کفر ، اختلاف افتاد و هدف آنها &ndash; صحابه &ndash; از این اختلاف اقامه امور دین و ادامه منهج شرع بود ، مانند اختلاف شان نزد سخن نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم وقتی در هنگام بیماری وفات شان فرمودند : کاغدی برای من بیاورید تا برای شما کتابی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید .
حدیث قرطاس و اهل سنت+سند عضد الدین ایجی به نقل از آمدی چنین بیان می کند :
كان المسلمون عند وفاة النبي صلي الله عليه وسلم على عقيدة واحدة وطريقة واحدة إلا من كان يبطن النفاق ويظهر الوفاق ثم نشأ الخلاف فيما بينهم أولا في أمور اجتهادية لا توجب إيمانا ولا كفرا وكان غرضهم منها إقامة مراسم الدين وإدامة مناهج الشرع القويم وذلك كاختلافهم عند قول النبي في مرض موته ( ائتوني بقرطاس أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعدي ) .... مسلمانان در زمان وفات نبی اکرم صلی الله علیه وآله بر یک عقیده و روش بودند مگر کسانی که نفاق خویش را پنهان و وفاق خویش را آشکار کرده بودند . سپس میان ایشان به سبب امور اجتهادی که نه موجب ایمان بود و نه موجب کفر ، اختلاف افتاد و هدف آنها &ndash; صحابه &ndash; از این اختلاف اقامه امور دین و ادامه منهج شرع بود ، مانند اختلاف شان نزد سخن نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم وقتی در هنگام بیماری وفات شان فرمودند : کاغدی برای من بیاورید تا برای شما کتابی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید . كتاب المواقف ، ج 3 ص 649 - 650 ، اسم المؤلف: عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي الوفاة: 756هـ ، دار النشر : دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن عميرة این سخن آمدی نشان از وجود اختلاف میان صحابه دارد تا جایی که این اختلاف در همان زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به وقوع پیوسته است . پس این اختلاف و وقوع آن امری ثابت بوده و از مصادیق اختلافات اجتهادی صحابه می باشد . در " مشکاه المصابیح " این روایت که متفق علیه بخاری و مسلم می باشد بدین صورت آمده است : 5966 -[11] (مُتَّفَقٌ عَلَيْهِ) وَعَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَفِي الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: &laquo;هَلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ&raquo; . فَقَالَ عُمَرَ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُكُمْ كِتَابُ اللَّهِ فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ وَاخْتَصَمُوا فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عَلَيْهِ وَسلم. وَمِنْهُم يَقُولُ مَا قَالَ عُمَرُ. فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغَطَ وَالِاخْتِلَافَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: &laquo;قُومُوا عَنِّي&raquo; . قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ: فَكَانَ ابنُ عباسٍ يَقُول: إِن الرزيئة كل الرزيئة مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَيَّنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ الْكِتَابَ لِاخْتِلَافِهِمْ وَلَغَطِهِمْ وَفِي رِوَايَةِ سُلَيْمَانَ بْنِ أَبِي مُسْلِمٍ الْأَحْوَلِ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ؟ ثُمَّ بَكَى حَتَّى بَلَّ دَمْعُهُ الْحَصَى. قُلْتُ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ؟ قَالَ: اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ فَقَالَ: &laquo;ائْتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا&raquo; . فَتَنَازَعُوا وَلَا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ. فَقَالُوا: مَا شَأْنُهُ أَهَجَرَ؟ اسْتَفْهِمُوهُ فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ. فَقَالَ: &laquo;دَعُونِي ذَرُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ&raquo; . فَأَمَرَهُمْ بِثَلَاثٍ: فَقَالَ: &laquo;أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَأَجِيزُوا الْوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِيزُهُمْ&raquo; . وَسَكَتَ عَنِ الثَّالِثَةِ أَوْ قَالَهَا فَنَسِيتُهَا قَالَ سُفْيَانُ: هَذَا مِنْ قَول سُلَيْمَان. مُتَّفق عَلَيْهِ. مشكاة المصابيح ج3 ص1682 و 1683 المؤلف: محمد بن عبد الله الخطيب العمري، أبو عبد الله، ولي الدين، التبريزي (المتوفى: 741هـ)، المحقق: محمد ناصر الدين الألباني، الناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1985، عدد الأجزاء: 3. از ابن عباس روایت شده است که وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در حال احتضار قرار گرفتند ، در حالی که در خانه ایشان مردانی بودند که عمر بن خطاب نیز در میان ایشان بود ، پیامبر فرمودند : (( بیایید تا برای شما کتابی بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید .)) عمر گفت : درد بر او غلبه کرده است و در نزد شما قران موجود است و کتاب خدا ما را بس است . پس آنهایی که در خانه بودند اختلاف کردند و خصومت کردند . بعضی از ایشان کسانی بودند که می گفتند : اسباب کتابت را نزدیک بیاورید تا رسول الله برای شما بنویسد . و برخی دیگر نیز آنچه را که عمر گفته بود را می گفتند . پس وقتی سر و صدا و اختلاف زیاد شد ، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند : (( برخیزید از من دور شوید .)) عبیدالله می گوید : ابن عباس همواره می گفت : به درستی که مصیبت ، همه مصیبت ، آن است که بخاطر اختلاف آنها و سر و صدای آنها ، بین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اینکه آن کتاب را برای آن ها بنویسد ، حائل و مانع شدند . در روایت سلیمان بن ابی مسلم احول آمده است که ابن عباس گفت: روز پنج شنبه ، و چه عظیم است روز پنج شنبه ! پس گریست تا اینکه اشک او سنگ ریزه های آنجا را تَر کرد . گفتم : ای ابن عباس ! روز پنج شنبه چیست ؟ ابن عباس گفت : درد پیامبر اکرم سخت شد پس فرمود : شانه &ndash; شتر یا گوسفند &ndash; بیاورید تا برای شما ینویسم کتابی که بعد از آن هرگز گمراه نشوید . پس &ndash; کسانی که در آنجا بودند &ndash; تنازع کردند و شایسته نیست که در نزد پیامبر تنازع شود . پس گفتند : او را چه شان است ( چه شده او را ) ؟ آیا هذیان می گوید ؟ از او بپرسید . پس شروع کردند به برگرداندن کلام بر پیامبر . سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : رهایم کنید ، بگذارید مرا ! آنچه که من در آنم بهتر است از آنچه که شما مرا بدان می خوانید . پس آنان را به چیز سفارش کرد و گفت : (( مشرکین را از جزیره العرب بیرون کنید ؛ نمایندگان قبایل را بپذیرید همان طور که من به آن ها اجازه ورود می دادم .)) و در مورد سومی سکوت کرد یا گفت و من آن را فراموش کرده ام . سفیان می گوید : این سخن سلیمان است [ که سکوت کرد یا من آن را فراموش کرده ام ]. این روایت متفق علیه &ndash; بخاری و مسلم &ndash; می باشد .
&nbsp;

&nbsp;
[أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ. حَدَّثَنِي هِشَامُ بْنُ سَعْدٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ النَّبِيِّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - وَبَيْنَنَا وَبَيْنَ النساء حجاب. فقال رسول الله. ص: اغْسِلُونِي بِسَبْعِ قِرَبٍ وَأْتُونِي بِصَحِيفَةٍ وَدَوَاةٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا! فَقَالَ النِّسْوَةُ: ائْتُوا رَسُولَ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - بِحَاجَتِهِ. قَالَ عُمَرُ: فَقُلْتُ اسْكُتْنَ فَإِنَّكُنَّ صَوَاحِبُهُ إِذَا مَرِضَ عَصَرْتُنَّ أَعْيُنَكُنَّ وَإِذَا صَحَّ أخذتن بعنقه! فقال رسول الله. هُنَّ خَيْرٌ مِنْكُمْ! &nbsp;الطبقات الكبرى ج2 ص188 المؤلف: أبو عبد الله محمد بن سعد بن منيع الهاشمي بالولاء، البصري، البغدادي المعروف بابن سعد (المتوفى: 230هـ)، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410 هـ - 1990 م، عدد الأجزاء: 8. عمر می گوید : در حضور پيامبر (صلی الله علیه وآله) بوديم و ميان ما و زنان پرده&rlm;اى بود. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: مرا از هفت مشك آب غسل دهيد و صفحه &rlm;اى با قلم و دوات بياوريد تا براى شما نام ه&rlm;اى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد. گويد، زنان گفتند: خواسته پيامبر (صلی الله علیه وآله) را بر آوريد. عمر گويد، گفتم: ساكت باشيد كه شما چنانيد كه چون بيمار مى&rlm; شود اشك مى&rlm;ريزيد و چون سلامت است، در گردنش مى&rlm; آويزيد. و پيامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: آن زن ها از شما بهترند. 
&nbsp;

&nbsp;
5338 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي خَيْثَمَةَ قَالَ: نَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خَلَفٍ الْعَطَّارُ قَالَ: نَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ: نَا هِشَامُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ قَالَ: لَمَّا مَرِضَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: &laquo;ادْعُوا لِي بِصَحِيفَةٍ وَدَوَاةٍ، أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا&raquo; ، فَكَرِهْنَا ذَلِكَ أَشَدَّ الْكَرَاهَةِ، ثُمَّ قَالَ: &laquo;ادْعُوا لِي بِصَحِيفَةٍ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا&raquo; ، فَقَالَ النِّسْوَةُ مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ: أَلَا تَسْمَعُونَ مَا يَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ فَقُلْتُ: إِنَّكُنَّ صَوَاحِبَاتُ يُوسُفَ، إِذَا مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَصَرْتُنَّ أَعْيُنَكُنَّ، وَإِذَا صَحَّ رَكَبْتُنَّ عُنُقَهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: &laquo;دَعُوهُنَّ؟ فَإِنَّهُنَّ خَيْرٌ مِنْكُمْ&raquo; المعجم الأوسط ج5 ص287 المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب بن مطير اللخمي الشامي، أبو القاسم الطبراني (المتوفى: 360هـ)، المحقق: طارق بن عوض الله بن محمد , عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، الناشر: دار الحرمين - القاهرة، عدد الأجزاء: 10. عمر بن خطاب می گوید : وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مریض شدند فرمودند : برای من صحیفه و دواتی بیاورید تا برای شما نامه ای بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید . پس ما این کار را بسیار ناخوشایند دانستیم . سپس - دوباره - فرمودند : برای من صحیفه و دواتی بیاورید تا برای شما نامه ای بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید . زنان پیامبر از پشت حجاب گفتند : آیا نمی شنوید که رسول الله صلی الله علیه وآله چه می گوید ؟ پس من ( عمر ) گفتم : شما زنان همانند اطرافیان و دل باختگان یوسف علیه السلام هستید هر وقت پیامبر مریض میشود از چشمانتان اشک می ریزد و هر وقت سالم می شود بر گردنش سوار می شوید . پس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : آنها را رها کنید زیرا آنها از شما بهترند .
&nbsp;

&nbsp;
1869 - حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ، حَدَّثَنَا أَبِي، حَدَّثَنَا قُرَّةُ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: " دَعَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِصَحِيفَةٍ عِنْدَ مَوْتِهِ يَكْتُبُ فِيهَا كِتَابًا لِأُمَّتِهِ قَالَ: لَا يَضِلُّونَ وَلَا يُضَلُّونَ "، فَكَانَ فِي الْبَيْتِ لَغَطٌ، فَتَكَلَّمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، فَرَفَضَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ. رجاله رجال الصحيح مسند أبي يعلى ج3 ص393 المؤلف: أبو يعلى أحمد بن علي بن المثُنى بن يحيى بن عيسى بن هلال التميمي، الموصلي (المتوفى: 307هـ)، المحقق: حسين سليم أسد، الناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984، عدد الأجزاء: 13. الطبقات الكبرى ج2 ص187 المؤلف: أبو عبد الله محمد بن سعد بن منيع الهاشمي بالولاء، البصري، البغدادي المعروف بابن سعد (المتوفى: 230هـ)، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410 هـ - 1990 م، عدد الأجزاء: 8. جابر بن عبد اللّه انصارى نقل مى&rlm;كند: پيامبر (صلی الله علیه وآله) در بيمارى رحلت خويش فرمود صحیفه ای بياورند تا از براى امت نوشته شود كه نه هرگز كسى را گمراه كنند و نه گمراه شوند . ولى در خانه ياوه&rlm; سرايي هايى شد و عمر بن خطّاب سخنانی گفت. گويد: پيامبر (صلی الله علیه وآله) آن را رها کرد .
&nbsp;

&nbsp;
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ. حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: دَعَا النَّبِيُّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِيفَةٍ لِيَكْتُبَ فِيهَا كِتَابًا لأُمَّتِهِ لا يَضِلُّوا وَلا يُضَلُّوا فَلَغَطُوا عنده حتى رفضها النبي.
&nbsp;
الطبقات الكبرى ج2 ص188 المؤلف: أبو عبد الله محمد بن سعد بن منيع الهاشمي بالولاء، البصري، البغدادي المعروف بابن سعد (المتوفى: 230هـ)، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410 هـ - 1990 م، عدد الأجزاء: 8. جابر بن عبدالله می گوید : پيامبر (صلی الله علیه وآله) هنگام مرگ صحیفه ای خواست تا نامه اى برای امتش بنویسد كه نه گمراه شوند و نه كسى را گمراه كنند ، ولى در حضور پيامبر (صلی الله علیه واله) به درشتى سخن گفتند و آن حضرت از آن كار خوددارى فرمود. 
&nbsp;

   2676 - حَدَّثَنَا حَسَنٌ، حَدَّثَنَا شَيْبَانُ، عَنْ لَيْثٍ، عَنْ طَاوُسٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: " ائْتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ فِيهِ كِتَابًا، لَا يَخْتَلِفُ مِنْكُمْ رَجُلانِ بَعْدِي " قَالَ: " فَأَقْبَلَ الْقَوْمُ فِي لَغَطِهِمْ، فَقَالَتِ الْمَرْأَةُ: وَيْحَكُمْ، عَهْدُ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ " برای من کتفی بیاورید تا کتابی بنویسم که بعد از من هیچ دو نفری از شما با یکدیگر اختلاف نکنند . مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 1 ص 293 رقم 2676 ، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر

 3336 - حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، حَدَّثَنَا مَالِكُ بْنُ مِغْوَلٍ، عَنْ طَلْحَةَ بْنِ مُصَرِّفٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: يَوْمُ الْخَمِيسِ، وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ نَظَرْتُ إِلَى دُمُوعِهِ عَلَى خَدَّيْهِ تَحْدُرُ كَأَنَّهَا نِظَامُ اللُّؤْلُؤِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: " ائْتُونِي بِاللَّوْحِ، وَالدَّوَاةِ - أَوِ الْكَتِفِ - أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا " فَقَالُوا: رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَهْجُرُ! برای شما کتابی بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید . مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 1 ص 336 رقم 3111 ، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر

 1141 حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، ثنا أَبُو عَاصِمٌ النَّبِيلُ، ثنا مَالِكُ بْنُ مِغْوَلٍ، عَنْ طَلْحَةُ بْنُ مُصَرِّفٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ: &laquo;يَوْمَ الْخَمِيسِ، وَمَا يَوْمَ الْخَمِيسِ؟ اشْتَدَّ فِيهِ وَجَعُ رَسُولِ اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ&raquo; . وَبَكَى ابْنُ عَبَّاسٍ طَوِيلا. ثُمَّ قَالَ: &laquo;فَلَمَّا اشْتَدَّ وَجَعُهُ، [قَالَ: ائْتُونِي بِالدَّوَاةِ وَالْكَتِفِ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لا تَضِلُّونَ مَعَهُ بَعْدِي أَبَدًا. فَقَالُوا: أَتُرَاهُ يَهْجُرُ. وَتَكَلَّمُوا، وَلَغَطُوا. فَغَمَّ ذَلِكَ رَسُولَ اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَأَضْجَرَهُ. وَقَالَ: إِلَيْكُمْ عَنِّي. وَلَمْ يَكْتُبْ شَيْئًا] &raquo; . کتف و دواتی برای من بیاورید تا کتابی برایتان بنویسم که بواسطه آن هرگز بعد از من گمراه نشوید . أنساب الأشراف ، ج 1 ص562 المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ)، تحقيق: سهيل زكار ورياض الزركلي، الناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م، عدد الأجزاء: 13.

 10961 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ مَالِكٍ الضَّبِّيُّ الْأَصْبَهَانِيُّ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ أَبِي رِزْمَةَ، ثنا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ شَقِيقٍ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ، عَنْ لَيْثٍ، عَنْ طَاوُسٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: دَعَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِكَتِفٍ فَقَالَ: &laquo;ائْتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَخْتَلِفُوا بَعْدِي أَبَدًا&raquo; وَأَخَذَ مَنْ عِنْدَهُ مِنَ النَّاسِ فِي لَغَطٍ، فَقَالَتِ امْرَأَةٌ مِمَّنْ حَضَرَ: وَيْحَكُمْ عَهِدَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَيْكُمْ، فَقَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ: اسْكُتِي، فَإِنَّهُ لَا عَقْلَ لَكِ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: &laquo;أَنْتُمْ لَا أَحْلَامَ لَكُمْ&raquo; برای من کتفی بیاورید تا کتابی برایتان بنویسم که بعد از من هرگز اختلاف نکنید . المعجم الكبير ، ج 11 ص 36 ، اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:36:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مخالفت با وصيت پيامبر اكرم+سند</title>
<link>https://al-milani.loxblog.com/مخالفت-با-وصيت-پيامبر-اكرمسند</link>
<guid>https://al-milani.loxblog.com/مخالفت-با-وصيت-پيامبر-اكرمسند</guid>

<description><![CDATA[
مخالفت با وصيت پيامبر اكرم+سند
1871 - حَدَّثَنَا ابْنُ نُمَيْرٍ، حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ الرَّبِيعِ، حَدَّثَنَا قُرَّةُ بْنُ خَالِدٍ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ، عَنْ جَابِرٍ، &laquo;أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِيفَةٍ لِيَكْتُبَ فِيهَا كِتَابًا لَا يَضِلُّونَ بَعْدَهُ وَلَا يُضَلُّونَ&raquo; ، وَكَانَ فِي الْبَيْتِ لَغَطٌ، وَتَكَلَّمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَرَفَضَهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ (الكتاب: مسند أبي يعلى ج3 ص 394/المؤلف: أبو يعلى أحمد بن علي بن المثُنى بن يحيى بن عيسى بن هلال التميمي، الموصلي (المتوفى: 307هـ)/المحقق: حسين سليم أسد/الناشر: دار المأمون للتراث - دمشق/الطبعة: الأولى، 1404 - 1984/عدد الأجزاء: 13/الإصدار: 2.0) (الكتاب: مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 23 ص 68/المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)/المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون/إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي/الناشر: مؤسسة الرسالة/الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م) (الكتاب: مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج9 ص33/المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)/المحقق: حسام الدين القدسي/الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة/عام النشر: 1414 هـ، 1994 م/عدد الأجزاء: 10/الإصدار: 2.0)
مخالفت با وصيت پيامبر اكرم+سند
1871 - حَدَّثَنَا ابْنُ نُمَيْرٍ، حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ الرَّبِيعِ، حَدَّثَنَا قُرَّةُ بْنُ خَالِدٍ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ، عَنْ جَابِرٍ، &laquo;أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِيفَةٍ لِيَكْتُبَ فِيهَا كِتَابًا لَا يَضِلُّونَ بَعْدَهُ وَلَا يُضَلُّونَ&raquo; ، وَكَانَ فِي الْبَيْتِ لَغَطٌ، وَتَكَلَّمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَرَفَضَهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ (الكتاب: مسند أبي يعلى ج3 ص 394/المؤلف: أبو يعلى أحمد بن علي بن المثُنى بن يحيى بن عيسى بن هلال التميمي، الموصلي (المتوفى: 307هـ)/المحقق: حسين سليم أسد/الناشر: دار المأمون للتراث - دمشق/الطبعة: الأولى، 1404 - 1984/عدد الأجزاء: 13/الإصدار: 2.0) (الكتاب: مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 23 ص 68/المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)/المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون/إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي/الناشر: مؤسسة الرسالة/الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م) (الكتاب: مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج9 ص33/المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)/المحقق: حسام الدين القدسي/الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة/عام النشر: 1414 هـ، 1994 م/عدد الأجزاء: 10/الإصدار: 2.0)
&nbsp;

&nbsp;
در جاى ديگر گفته است: &laquo;فكرهنا ذلك أشدَّ الكراهه&raquo;.[ مجمع الزوائد ج9 ص34 ح 14257.]
&nbsp;

 يعنى از اين كه پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ وصيت كند شديدا تنفر داشتيم. آيا وي نقشه اي از قبل طراحي شده براي اين موقع داشت؟ چون ميدانست که پيامبر براي جانشيني خويش فرد ديگري را به دستور الله تعالي انتخاب خواهد کرد؟]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:36:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>توسل اهل سنت به مردگان+سند</title>
<link>https://al-milani.loxblog.com/توسل-اهل-سنت-به-مردگانسند</link>
<guid>https://al-milani.loxblog.com/توسل-اهل-سنت-به-مردگانسند</guid>

<description><![CDATA[
توسل اهل سنت به مردگان+سند
آیا توسل به مردگان جایز است؟
&nbsp;
اهل سنت وجماعت توسل به ميت را مانند توسل به زنده جايزدانسته اند چون فرقي بين آن دو نيست چراكه توسل يا به مقام نبوت است يا به پرهيزگاري متوفي در اين صورت فرقي بين اينكه زنده باشد يامرده نيست.
 چون صفت نبوت و پرهيزگاري بعد از مرگ باقي اند و دراين مورد از طرف پيامبر(صلی الله علیه وآله) و صحابه نهي و منعي نشده است و به آنچه كه طبراني از عثمان بن حنيف روايت كرده و آن راصحيح دانسته استدلال كرده اند عثمان بن حنيف مي فرمايند: 62 - أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْبَاقِي بْنِ أَحْمَدَ بْنِ سَلْمَانَ أَنْبَأَ ابْن خيرون ثَنَا ابْن شَاذان أَنْبَأَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ دُرُسْتُوَيْهِ النَّحْوِيُّ أنبأ أَبُو يُوسُفَ يَعْقُوبُ بْنُ سُفْيَانَ ثَنَا أَحْمَدُ بْنُ شَبِيبِ بْنِ سَعِيدٍ ثَنَا أَبِي عَنْ رَوْحِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْمَدِينِيِّ عَنْ أَبِي أُمَامَةَ بْنِ سَهْلِ بْنِ حنيف عَنْ عَمِّهِ عُثْمَانَ بْنِ حَنِيفٍ أَنَّ رَجُلا كَانَ يَخْتَلِفُ إِلَى عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي حَاجَةٍ فَكَانَ عُثْمَانُ لَا يَلْتَفِتُ إِلَيْهِ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِ فِي حَاجَتِهِ فَلَقِيَ عُثْمَانَ بْنَ حَنِيفٍ فَشَكَا ذَلِكَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ بْنُ حَنِيفٍ ائْتِ الْمَيْضَأَةَ فَتَوَضَّأْ ثُمَّ ائْتِ الْمَسْجِدَ وَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قُلْ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّي مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلَى رَبِّي وَيَقْضِي حَاجَتِي وَاذْكُرْ حَاجَتَكَ ثُمَّ ارْجِعْ حَتَّى أَرُوحَ فَانْطَلَقَ الرَّجُلُ فَصَنَعَ ذَلِكَ ثُمَّ أَتَى بَابَ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ فَجَاءَ الْبَوَّابُ واخذ بِيَدِهِ فَأَدْخَلَهُ عَلَى عُثْمَانَ فَأَجْلَسَهُ مَعَهُ عَلَى الطُّنْفُسَةِ فَقَالَ لَهُ حَاجَتَكَ فَذَكَرَ لَهُ حَاجَتَهُ فَقَضَاهَا.فَقَالَ مَا فَهِمْتُ حَاجَتَكَ حَتَّى كَانَ السَّاعَةُ أَنْظُرُ مَا كَانَتْ لَكَ مِنْ حَاجَةٍ ثُمَّ إِنَّ الرَّجُلَ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ فَلَقِيَ عُثْمَانَ بْنَ حَنِيفٍ فَأَخْبَرَهُ فَقَالَ مَا كَلَّمْتُهُ ولِكَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ الله وَجَاءَ إِلَيْهِ ضَرِيرٌ فَشَكَا إِلَيْهِ ذِهَابَ بَصَرِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ الله (أَوَ تَصْبِرُ) فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُ لَيْسَ لِي قَائِدٌ وَقَدْ شَقَّ عَلَيَّ فَقَالَ النَّبِيُّ (ائْتِ المَيْضَأَةَ فَتَوَضَّأْ وَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قُلْ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّي مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَتَوَجَّهُ بك إِلَى رَبِّي فيجلي لي عَن بَصرِي اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ وشَفِّعْنِي فِي نَفْسِي) قَالَ عُثْمَانُ بْنُ حَنِيفٍ واللَّهِ مَا تَفَرَّقْنَا وَطَالَ بِنَا الْحَدِيثُ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْنَا الرَّجُلُ كَأَنَّهُ لم يكن بِهِ ضَرَر قطّ)
توسل اهل سنت به مردگان+سند

آیا توسل به مردگان جایز است؟

اهل سنت وجماعت توسل به ميت را مانند توسل به زنده جايزدانسته اند چون فرقي بين آن دو نيست چراكه توسل يا به مقام نبوت است يا به پرهيزگاري متوفي در اين صورت فرقي بين اينكه زنده باشد يامرده نيست.

چون صفت نبوت و پرهيزگاري بعد از مرگ باقي اند و دراين مورد از طرف پيامبر(صلی الله علیه وآله) و صحابه نهي و منعي نشده است و به آنچه كه طبراني از عثمان بن حنيف روايت كرده و آن راصحيح دانسته استدلال كرده اند عثمان بن حنيف مي فرمايند: 62 - أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْبَاقِي بْنِ أَحْمَدَ بْنِ سَلْمَانَ أَنْبَأَ ابْن خيرون ثَنَا ابْن شَاذان أَنْبَأَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ دُرُسْتُوَيْهِ النَّحْوِيُّ أنبأ أَبُو يُوسُفَ يَعْقُوبُ بْنُ سُفْيَانَ ثَنَا أَحْمَدُ بْنُ شَبِيبِ بْنِ سَعِيدٍ ثَنَا أَبِي عَنْ رَوْحِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْمَدِينِيِّ عَنْ أَبِي أُمَامَةَ بْنِ سَهْلِ بْنِ حنيف عَنْ عَمِّهِ عُثْمَانَ بْنِ حَنِيفٍ أَنَّ رَجُلا كَانَ يَخْتَلِفُ إِلَى عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي حَاجَةٍ فَكَانَ عُثْمَانُ لَا يَلْتَفِتُ إِلَيْهِ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِ فِي حَاجَتِهِ فَلَقِيَ عُثْمَانَ بْنَ حَنِيفٍ فَشَكَا ذَلِكَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ بْنُ حَنِيفٍ ائْتِ الْمَيْضَأَةَ فَتَوَضَّأْ ثُمَّ ائْتِ الْمَسْجِدَ وَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قُلْ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّي مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلَى رَبِّي وَيَقْضِي حَاجَتِي وَاذْكُرْ حَاجَتَكَ ثُمَّ ارْجِعْ حَتَّى أَرُوحَ فَانْطَلَقَ الرَّجُلُ فَصَنَعَ ذَلِكَ ثُمَّ أَتَى بَابَ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ فَجَاءَ الْبَوَّابُ واخذ بِيَدِهِ فَأَدْخَلَهُ عَلَى عُثْمَانَ فَأَجْلَسَهُ مَعَهُ عَلَى الطُّنْفُسَةِ فَقَالَ لَهُ حَاجَتَكَ فَذَكَرَ لَهُ حَاجَتَهُ فَقَضَاهَا.فَقَالَ مَا فَهِمْتُ حَاجَتَكَ حَتَّى كَانَ السَّاعَةُ أَنْظُرُ مَا كَانَتْ لَكَ مِنْ حَاجَةٍ ثُمَّ إِنَّ الرَّجُلَ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ فَلَقِيَ عُثْمَانَ بْنَ حَنِيفٍ فَأَخْبَرَهُ فَقَالَ مَا كَلَّمْتُهُ ولِكَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ الله وَجَاءَ إِلَيْهِ ضَرِيرٌ فَشَكَا إِلَيْهِ ذِهَابَ بَصَرِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ الله (أَوَ تَصْبِرُ) فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُ لَيْسَ لِي قَائِدٌ وَقَدْ شَقَّ عَلَيَّ فَقَالَ النَّبِيُّ (ائْتِ المَيْضَأَةَ فَتَوَضَّأْ وَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قُلْ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّي مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَتَوَجَّهُ بك إِلَى رَبِّي فيجلي لي عَن بَصرِي اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ وشَفِّعْنِي فِي نَفْسِي) قَالَ عُثْمَانُ بْنُ حَنِيفٍ واللَّهِ مَا تَفَرَّقْنَا وَطَالَ بِنَا الْحَدِيثُ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْنَا الرَّجُلُ كَأَنَّهُ لم يكن بِهِ ضَرَر قطّ) الترغيب في الدعاء ج1 ص108 المؤلف: عبد الغني بن عبد الواحد بن علي بن سرور المقدسي الجماعيلي الدمشقي الحنبلي، أبو محمد، تقي الدين (المتوفى: 600هـ)، المحقق: فواز أحمد زمرلي، الناشر: دار ابن حزم - بيروت، عدد الأجزاء: 1

مردي براي انجام كاري به نزد عثمان آمد و شد ميكرد عثمان به او توجه نميكرد و به كارش رسيدگي نمي نمود آن مرد به عثمان بن حنيف رسيد و به او شكايت كرد عثمان بن حنيف به او گفت: برو وضو بگير و به مسجد برو و دو ركعت نماز بخوان و بگو:

خداوندا نيازم را از تو مي خواهم و با توسل به پيامبرمان محمد(صلی الله علیه وآله)پيامبر رحمت به درگاه تو رو مي آورم اي محمد(صلی الله علیه وآله)بواسطة تو رو به پروردگارم مي آورم كه نيازم را بر آورده كند نيازت رابگو و برگرد پيش من تا با هم برويم.

مرد رفت و آنچه را كه عثمان بن حنيف گفته بود انجام داد سپس به در خانه عثمان رفت همين كه دربان آمد دستش را گرفت و پيش عثمان برد و او را كنار خود نشاند عثمان گفت: چه حاجتي داري مرد نياز خود راباز گفت و عثمان آن رابرآورده كرد سپس به اوگفت:

تا اين لحظه حاجتت را به ياد نداشتم هر موقع نيازي داشتي نزد ما بيا . مرد از خانه عثمان بيرون رفت در راه به عثمان حنيف رسيد و به اوگفت خدا پاداش خيرت دهد نه به كارم و نه به خودم توجهي نمي كرد تا اينكه درباره من با او صحبت كردي عثمان بن حنيف گفت:

به خدا قسم من با او صحبت نكردم بلكه من ديده بودم كه مردي نابينا نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله)آمد و از فقدان بينائي اش شكايت كرد پيامبر(ص)به او فرمود:

آيا مي تواني صبركني؟ مرد گفت: اي رسول خدا(صلی الله علیه وآله) عصاكش و راهنمائي ندارم و دچارمشقت شده ام . پيامبر(صلی الله علیه وآله)فرمودند:

برو وضو بگير و دو ركعت نماز بخوان و سپس اين دعا را بخوان .عثمان بن حنيف د به خدا قسم هنوز نرفته بوديم ومشغول صحبت بوديم كه مرد بر ما وارد شدگوئي كه هرگز نابينا نبوده است اين حديث دليل بر جايز بودن توسل به ميت و مخاطب ساختن پيامبر(صلی الله علیه وآله)است درحالي كه رحلت فرموده به جهت اينكه گفت: {يارسول الله}&nbsp;



در زمان خلافت عمر و توسل به قبر رسول اكرم(صلي الله عليه وآله)

وَقَالَ الأَعْمَشُ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ مَالِكِ الدَّارِ قَالَ: أَصَابَ النَّاسَ قَحْطٌ فِي زَمَانِ عُمَرَ، فَجَاءَ رَجُلٌ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ اسْتَسْقِ اللَّهَ لأُمَّتِكَ فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَكُوا. فَأَتَاهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي الْمَنَامِ وَقَالَ: ائْتِ عُمَرَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلامَ وَأَخْبِرْه أَنَّهُمْ مُسْقَوْنَ وَقُلْ لَهُ: عَلَيْكَ الْكَيْسَ الْكَيْسَ، فَأَتَى الرَّجُلُ فَأَخْبَرَ عُمَرَ فَبَكَى وَقَالَ: يَا رَبِّ مَا آلُو مَا عَجَزْتُ عَنْهُ. تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ج3 ص273 المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، المحقق: عمر عبد السلام التدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت، الطبعة: الثانية، 1413 هـ - 1993 م،عدد الأجزاء: 52.البداية والنهاية - ابن كثير - ج 7 - ص 105 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 345 &ndash; 346 و الإصابة - ابن حجر - ج 6 - ص 216 شفاء السقام - تقي الدين السبكي - ص 312  در زمان عمر بن الخطاب قحطي آمد ، بلال بن حارث آمد كنار قبر پيامبر عرضه داشت :بعد پيامبر به خوابش آمد و گفت برو پيش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده كه باران رحمت نازل خواهد و به او بگو كه نسبت به مردم بذل و بخششت بيشتر باشد . اين شخص آمد خدمت عمر . عمر خيلي گريه كرد كه ما قابل اين سلام نبوديم . و گفت : هيچ خدمتي را نسبت به مسلمانان كه از دستم بر بيايد كوتاهي نخواهم كرد . 



از اينجا استدلال به عمل اصحاب رسول الله است و تائيد عمر .

عمر نگفت شما كار نامشروعي انجام داده ايد و هيچ يك از ائمه كه اين حديث را آورده اند و يا كساني بعد از آنها آمدند نگفته اند كه اين كفر و گمراهي است و هيچ يك از آنها در متن حديث طعنه نزده اند.  ابن حجر عسقلاني در تفسیر خود می آورد:

&nbsp;وَقَدْ ذَكَرَ جَمَاعَةٌ مِنْهُمْ الشَّيْخُ أَبُو نَصْرِ بْنُ الصَّبَّاغِ فِي كِتَابِهِ الشَّامِلِ الْحِكَايَةَ الْمَشْهُورَةَ عَنْ الْعُتْبِيِّ، قَالَ: كُنْتُ جَالِسًا عِنْدَ قَبْرِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ&nbsp;فجاء أعرابي فقال: السلام عليك يا رسول الله، سمعت الله يقول: وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا وَقَدْ جِئْتُكَ مُسْتَغْفِرًا لِذَنْبِي مُسْتَشْفِعًا بك إلى ربي. ثم أنشأ يقول: [البسيط]

يا خيرَ من دُفنَت بالقاع أعظُمُه ... فطاب منْ طيبهنّ القاعُ والأكَمُ ...

نَفْسي الفداءُ لقبرٍ أنت ساكنُه ... فيه العفافُ وفيه الجودُ والكرمُ ...

ثُمَّ انْصَرَفَ الْأَعْرَابِيُّ، فَغَلَبَتْنِي عَيْنِي فَرَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي النَّوْمِ، فَقَالَ يَا عُتْبِيُّ، الْحَقِ الْأَعْرَابِيَّ فَبَشِّرْهُ أَنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لَهُ. تفسير القرآن العظيم (ابن كثير) ج2 ص306 المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)، المحقق: محمد حسين شمس الدين، الناشر: دار الكتب العلمية، منشورات محمد علي بيضون - بيروت، الطبعة: الأولى - 1419 هـ

ابن کثیر به نقل از ابومنصور می گوید:

عتبی می گوید: خدمت روضه پیامبر(صلی الله علیه وآله) نشسته بودم عربی آمد و گفت: السلام علیک یا رسول الله شنیده ام که خداوند بزرگ می فرمایند:

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا اگر آنانی که با ارتکا عصیان برخود ظلم کردند به خدمت تو می آمدند واز خدا آمرزش می طلبیدند که گناهشان را ببخشاید و پیامبر نیز برای ایشان دعا می کرد خداوند را توبه پذیر و مهربان می یافتند. سپس مرد عرب گفت:

ای پیامبر من به خدمت تو آمده ام &nbsp;و از خدا می طلبم که از گناهم بگذرد و تو را نرد خدای بزرگ شفیع قرار می دهم. انگاه این اشعار را سرود:

ياخيرَ من دُفنَت بالقاع أعظُمُه ... فطاب منْ طيبهنّ القاعُ والأكَمُ ...

نَفْسي الفداءُ لقبرٍ أنت ساكنُه ... فيه العفافُ وفيه الجودُ والكرمُ ....&nbsp;

عتبی می گوید: سپس مرد عرب رفت و من به خواب رفتم.پیامبر را در خواب دیدم که فرمود:

ای عتبی مژده بده آن مرد عرب را که خدای بزرگ او را بخشید&nbsp;



آيه 64 سوره النساء&nbsp;در تفاسير معتبر اهل سنت آمده آيا ممكن است اين بزرگواران دين شرك رابراي امت رسول الله ترويج داده باشند؟

آنها مي گويند توسل به زنده جايز است ولي به ميت جايز نيست و شرك است با توجه به اين دلايلي كه ذكر شد جواب اين است كه اگر توسل كننده اثر و تاثيري مستقل براي كسي كه به او توسل شده قائل باشد اين عقيده شرك است چه نسبت به زنده باشد چه مرده فرقي ندارد چون هيچ يك ازموجودات استقلال ذاتي ندارند.

كساني كه مي گويند توسل به مرده جايز نيست چون عمر به زنده توسل كرد جواب اين است كه عمر نگفت امروز با توسل به عباس بن عبد المطلب از خداوند طلب باران مي كنيم بلكه گفت با توسل به عباس عموي پيامبرت طلب باران مي كنيم پس اين شآن و منزلت عباس به خاطر اين است كه عموي پيامبر راحل است و اين اعتراف به جاه و مقام رسول خدا(صلی الله علیه واله)است كه همیشه بعد از فوتش باقي است بطوري كه عمويش نيز از آن برخوردار شده وگرنه ابوبكر و عثمان و علي همراه كساني بودند كه جهت طلب باران آمده بودند ودرحالي كه آنان قطعا برتر از عباس هستند به آنها توسل نكرد و به دعاي خود نيز اكتفاء نكرد بلكه به كسي توسل كرد كه حرمت و عزتي از پيامبر به همراه دارد.
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:36:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جمعه که میشود.....یا صاحب الزمان</title>
<link>https://al-milani.loxblog.com/جمعه-که-میشودیا-صاحب-الزمان</link>
<guid>https://al-milani.loxblog.com/جمعه-که-میشودیا-صاحب-الزمان</guid>

<description><![CDATA[
جمعه که میشود گوشها را به نوای باد سحرگاه میسپاریم تا نوای انا المهدی شما را بشونیماما حال غروب شد و دلها غمین&nbsp;اما باز هم نیامدیبیا که مادر انتظار میکشدبرای گرفتن انتقامش فریادها میکشددیگر نمانده توان در صدا و گلویش&nbsp;با صدای نهیف هم داد از دل میکشدبیا که کنی دل محزونش را خوشحالز انتقام دست و قلاف و مسمارخودم گفتم
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:36:18 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

